|
سلام سلام دوستای اردیبهشتی خودم ! خوفین همگی ؟ چه خبلاااا ؟
خدا را شکر یه اتفاقی افتاد که من بیام و یه آپی بکنم و اگرنه اگه هیچی نمی شد منم قرار نبود بیام و بنویسم . امروز خبرا بود تو مدرسمونااااااا ! امروز تو کلاسمون عروسی داشتیم >>> واااااااای ، اگه می شد عکس بچه ها رو می ذاشتم ، عاقدمون خیلی عاقد شده بود . الآن عروسی شروع می شه هااااا ::: ..... عاقد : دوشیزه عارفه ......... ، عروس خانم ، آیا بنده وکیلم شما را با مهریه ی ۱ جلد کتاب ۲۰۰۰ تست و ۳ جلد کتاب ۲۰ آزمون و ۱۲۰ لیتر بنزین سوپر به عقد دائم جناب آقای میترا ......... در آورم ؟ خواهر عروس ( عاطفه ) : عروس رفته ۲۰ آزمونشو بیاره ! عاقد : هووووووووووووف ! دوشیزه عارفه ......... ، عروس خانم ، آیا بنده وکیلم شما را با مهریه ی ۱ جلد کتاب ۲۰۰۰ تست و ۳ جلد کتاب ۲۰ آزمون و ......................................................................... ؟ آیا بنده وکیلم ؟ خواهر عروس ( عاطفه ) : عروس رفته کتابفروشی چشمک ، جلد جدید مبتکران رو بخره ! خواهر داماد ( الهام ) : عروس بی جا کرده می خواد پولای داداشمو خرج کنه ، داداشم پول کتاب تست خودشو هنوز نداره بده . ( امیدوارم فردا الهام رو ببینم ، از عروس خانم (عارفه) بعیده بلایی سر الهام نیاره ، تعجب نکنین اگه پس فردا عکس و اسم الهامو تو قسمت گمشدگان روزنامه زدیم ) ادامه :.... عاقد : اه اه اه ... خوب بله رو بگو عروس خانم دیگه ! دوشیزه عارفه ......... ، عروس خانم ، آیا بنده وکیلم شما را با مهریه ی ......................................... ..............................................................................................................................؟ آیا بنده وکیلم ؟ عروس خانمو نگاه : با اجازه ی آقای حضر...(معلم خودمون) و سیامک قادر و حسین انصاری ( نویسندگان کتاب های ۲۰ آزمون و مبتکران ) ......... ........... .... بلههههههههههههههههههههههههههههههههههه ! راستی تور بالای سر عروس و داماد هم سفید نبود و سیاه بود >>> به دلیل دوام نیاوردن این وصلت از اول محکم کاری کاری کردیم ! لباس عروسم صورتی بود ( مانتو مدرسمون ) ، یعنی عروس با لباس صورتی می ره خونه ی بخت با همون لباسم هر موقع دلش می خواد میاد بیرون . نیازی به اجازه ی میتی هم نیست .
راستی ۲۵ اردیبهشت هم تولد الهام و عاطفه هستاااا . نتیجه گیری : اون سلام اول مطلبم مال الهام و عاطفه بود ، به خودتون نگیرین . ( شوخی کردم )
پ.ن: .............................................................................................................................. ................................................................... حالا یه دفعه هم پ.ن ( پاورقی ، بعدا نوشت یا هر چیز دیگه ای که شما می گین ) نداشته باشین . من که سلول های خاکستری و فسفرای مغزمو از سر راه نیاوردم که هی واسه شما بسوزونم .
یاحق !
|
|
|
