تبليغاتX
!!!! IQ ها!!!! (فرزانگان یزد) - همیشه بهار و ........... !!!
همیشه بهار و ........... !!!
  سلااااااااااااام به دوستای همیشه بهار خودم ! خوبین شکوفه ها؟ چه خبرا ؟

این آخرین پست ۸۶ههههههه !. راستی چقدر سالها زود زود میگذره هااا ! پیر شدیم رفت .

وای چه عیدی داشتیم امسال تو این مدرسه . من  از امروز دیگه نمی رم! خودم مدرسه رو تعطیلیدم ! . عجب سفره ی هفت سینی داشتین تو کلاسمون ( بی حال ترین ، زشت ترین و بقیشو خودتون می دونین دیگه ................ ) آخرش بود دیگه .

البته یه سفره ی بسسسسسسیار بسسسسسیار خلاقانه داشتیم که اینه !

"هفت سین"

۱-سمپاد >>>> (سازمان منگول های پرتاب شده از دبستان(نخند!!! حالا من یه چیزی گفتم) )

۲-سوم "ب"

۳-سیب عارفه >>>> ( مشکوک نشین بابا ، چون هر روز سیب میاره گفتم )

۴-سوسک کلاس تابستون !

۵-سولفوریک اسید (این خداییش یه جورایی بی ربطه ، واسه جور شدن هفت سین بود )

۶-سیانور (ماده ی مورد نیاز بچه های سمپاد "نزدیک و بعد امتحانات و روز گرفتن کارنامه ها " ) (اااااا،دعوا نکنین ، به همتون می رسه) ( یک قطره کافییییست !) 

۷-سطل آشغال کلاس

 

آهان بریم سراغ بقیه ی ماجرا هااا ! (انگار دارم راز بقا میگم)

راستی امروز ، روز آخری چقدر جای هانیه خالییییی بودا! بگذریم . اما نیومد با جاش ما تا خواستیم حال کردیم ! فقط ساعت اول ضد حال بود . اونم من هیچی گوش ندادم (به خصوص وقتی مائده کنار آدم باشه دیگه ................. ) آهان بذارین بگم !

ساعت اول که فیزیک داشتیم  درس دادن و ...... . ساعت بعدشم فیزیک اما تو پژوهشگاه بودیم(شنبه بود ، روز خودمونه نه پسرا !و ااای از دست این آقای ...... (مدیر پژوهشگاه) . روز خودمون میایم تو پژوهشگاه میگن چرا توی سالن وای میسسین . به خدا پرنده پر نمی زد .

گفت چرا اینجا وایسادین ؟؟؟ گفتم روز خودمونه آقا! ( نمی دونم چی شده بود یهو خیلی حاضر جواب شده بودم ، عاطفه که اینقدر حاضر جوابه مونده بود !)

بعدش گفت روز خودتون باشه ، برا چی اینجا جلوی برد واستادین توی سالن  ؟ ( خدا رو شکر داشت می رفت ، نفهمید کدوممون گفتیم: >>> آقا داریم از مطالب روی برد استفاده می کنیممن گفتم !!! )(حالا بردم خالی بود )

 

بعدش رفتیم توی کتابخونه و سر و صدا و ............. ( انگار نه انگار که اینجا مکان مطالعه و ...... )

حالا ساعت بعد ریاضی داشتیم . بعد از عمری لبخند آوردم روی لب های خانوم ده....... . رفتیم توی کتابخونه ی خودمون . گفتن تست بزنیم ، یه برگه هم دادن واسه حللیدن سوالامون . بعدش یهو این عشق طراحی افتاد توی دلم ! گفتم الهام تا تو تصمیم بگیری کدوم سوالو حل کنیم ، من این طراحی رو بکشم خیلی داره باحال می شه ! 

یهو یه صدای دل نوازی از بالای سرم شنیدم که >>>> hichkaaaas دست از شیطونی بردار ، تست بزن!

چشم خانوم !

این ساعتم به خوشی و طراحی و نقاشی تمومید . بعدش که فارسی داشتیم خانوم گفتن امروز روز استثنایی هست و .......... بریم ورزش و ...! بعدش  بچه ها گفتن بریم فوتسال و البته بدم نمی آد اما می خواستم برم والیب !!! 

 (این تیکه رو تند ، تند بخون !)حالا بازی شروع می شه ،۲ تا بازیکن همیشه فعال زمین که شغلشون جیغ زدن و دست پاچه کردن بقیه ی بازی کن هاست (عاطفه و مائده) شروع به این ور ، اونور پریدن میکنن . کلا که توپ به پاشون نمی رسه اگرم برسه با همون جیغ زدنشون توپو اووووت میکنن !!!       

بعدش یهو بازی تعطیلید !!!!

 

 

 به دلیل زیاد بودن کتبی توی این چند روز آخر سالمون ، یعنی درست از اول اسفند تا دیروز و ......، عارفه یه جمله از ذهن خلاقش تقدیم کلاس کرد >>> سالی که نکوست از اسفندش پیداست !!!

 

دنيا رو براتون شاد شاد و شادي و براتون دنيا دنيا آرزو ميکنم

 پیشاپیش عیدتونم مبارک!

                                                                                            

                                                                                           بای بای بهاری ها !

 
آخرین عناوین وبلاگ (15 مطلب آخر)