|
سلام سلام دوستای کاکائویی ! خوفین شیر کاکائوهاااااااااااااااا ؟
واااااای , نمی دونی چه خبر بود امروز تو سالن جلو دفتر ! ( آخر خنده ) قرار بود فردا ( پنجشنبه ) ازمون امتحان کامپیوتر بگیرن . نمی دونم کی یهو نظر داده بود که بریم امتحان رو بحذفیم . ما هم که از خدامون بود دیگه فرصت ندادیم الکی راه افتادیم دنباله بقیه بچه ها و هوهاهوهاهواهو تازه جالبیش اینجا بود که زنگ کلاس خورده بود و همه ی اولی ها و دومی ها تو کلاس بودن. یهو ما ریختیم دم در دفتر , یک نفر از تو دفتر یه ذره خم نمی شد ببینه این همه سر و صدا یهویی از کجاس؟ بعد ما همین جوری به کارمون ادامه می دادیم که یهو یکی از معلما ( خانوم او........ ) ما رو دیدن و رفتن تو دفتر و گفتن بیاین ببینین حرف اینا چیه ! چه عجب یه نفر اومد ! وااای . تا اون موقع که حدود 20 دقیقه از وقت کلاس پریده بود , بعدشم که رفتیم سر کلاس هی بحث رو کشوندیم طرف اعتراض و ................. خلاصه از اینا و اینا و اینا و ............. . واسه همینم کلی حال کردیم ! هنوز مونده . کجا داری میری ؟ دارم حرف می زنماااااا ! ما همون جا تو سالن که بودیم چون وقت کلاس داشت گرفته می شد گفتن زنگ تفریح بعدی بیاین تو نمازخونه ! زنگ تفریح بعدم رفتیم اونجا و همون جا تیز هوشا سریعا یه شعار ساختن ( مرگ بر رایانه , شعار سالیانه ) خیلی خیلی هم کار ساز بود . چون امتحان حذفید و افتاد واسه شنبه ! واااای . حالا این وسط من و الهام و عاطفه هر چی از بچه خرخونا عقده داشتیم خالی کردیم . هی پوست پرتقالامون رو می زدیم تو سرشون . از بس محو کتاب بودن نمی فهمیدن , بعدشم که فهمیدن, نمیتونستن بفهمن کی اینا رو می زنه بهشون ! منم برای اینکه راهنماییشون کنم کیسه ی پرتقالا رو گرفتم بالا !!!!! این دفعه فهمیدن . چه عجب . بسه دیگه . بقیه ی اطلاعات باشه واسه بعدن . اینا هم جزو اطلاعات عمومیه هاااااا . یه دور دیگه هم بخون که قشنگ حفظ بشی
تا بعد . یا حق |
|
|
