|
سلااااااااااااااام ! به قول sami بعد از قرنیون اومدم آپ کنم . آخه خیلی دلم براتون تنگیده بود . الان بعد از یه زد حال اساسی اومدم خونه . مدرسه بودم . امتحان FIZIK داشتیم
!!! . فقط خدا کنه عضو گروه تک آوران کلاس نباشم , دیگه بقیش با خداس!
ولی اعصابمو خورد کرده بودن این مسئولای امتحان . هی هر چی دستمو بالامی گیرم می گم خانوم بیاین ییهووووو مغز خانوم جرقه زد وااای . حالا چه اوضایی بود بعد از امتحان . اومدیم بیرون , یکی کنار راه پله غش کرده و گریه می کنه اون یکی بهش میگن جواب تو درسته دونه دونه همرو بغل می کنه!!!! پس فردام امتحان عربی داریم . یه روز واسه عربی وقت گذاشتن !! حالا اگه گفتین این کیه ؟ >>>>> حیف شد نتونستم از الهامم عکس بگیرم , آخه پرده ی پنجره اتاقشو کشیده بود ( مطمئناً اونم همین حال و روز رو داشت )
.: مگه تو درس و زندگی و ...... نداری که نشستی اینجا آپای منو می خونی :.
فعلا بای بای (به سلامت ) |
|
|
!!! . فقط خدا کنه عضو گروه تک آوران کلاس نباشم , دیگه بقیش با خداس!
اصلا انگار نه انگار .........................دیگه حوصلم سر رفت
آخرش داد زدم خانوووووم فقط بگین اینجا چی نوشته؟!؟ نمی تونم بخونم
! . چه عجب تشریف آوردن .
. حالا تازه خانومم نمی تونم بخونن اینوو !
و فهمیدن و گفتن بهم !! 

( انگار ما منگولیم )
این عاطفس . این عکسو دیشب یواشکی از پشت پنجره ازش گرفتم . می بینین که این شیشه ی آب فیزیکه . دیشب دیگه اینقده تو این شیشه خوابیده بودصبح که اومد مدرسه , رسوبات فیزیک دور بدنش بود !!!!