|
سلاااام سلام دوستای تابستونی خودم ! خوفین همگی ؟ چه خبرا؟
می دونین که مدرسمون ۱۰۰٪ قبولی دادیم و هممون داریم واسه مرحله دوم می خونیم بی خییییییییییییییییال ! اما چرا . باید واسه این مرحله رو بخونم دیگه . خوب شماها چی کارا می کنین ؟ خوش میگذره ؟ من الان کلی ذوق زده شدندی هستم واسه همین نمی دونم دارم چی می نویسم ! راستی الان فکر کنم دوازدهمین باره که viedo ی تهی ( Tohi ) رو دیدم ! تو خوشکلی همه راست می گن ، با نمکی همه راست می گن ! کاش این شروین می مرد ! چند وقته میخوام این اسم هیچکس رو بردارم بذارم تهی بعد گفتم نه لا اقل اصالتم رو بحفظم اما من اصلا از هیچکس خوشم نمی اد فقط Tohi !
پ.ن : چقدر عوض شدم نه ؟ + شدم ! ...........................................................ممکنه !
یا حق !
نمی دانم چرا چند وقتیست که اینگونه غمگولانه هستیییم !
خوووب ! سلااام سلااام دوست جونااا . خوفین شما ؟ چه خبرااا؟ ما هم خوبیم امتحان نمونه می دهییم . همونطور که می بیننین دارم واسه امتحان می خونم ! بگذریم. خوب . اوووووم ! چی بگم خوب. نمی دونم چی شده دیگه خبری از خراب کاری های هر روزه تو مدرسه نیست. البته الان که مدرسه تمومیده . اما می خوام یه دفعه دیگه ترین های کلاس رو بگم ! ترین های کلاس : باهوش ترین : در این مورد رو نمی تونم اسم غزاله رو نیارم ، خداییش زیاد ..... خون نیست غزاله ! خر خون ترین : (دیگه باید می گفتم ) : در این مورد میتونم محدثه رو مثال بزنم پیله ترین : این که دیگه شکی نداره ساجده ! شوخ ترین : تو این یکی عاطفه حرف اول رو میزنه واقعا ، اما سارا هم دست کمی نداره . لوس ترین : در واقع همون خود شیرین کلاس که چی بگم مدرسه هنرمند ترین : در این موردم که مائده واقعا حقشه ! اسم خودمو نمیارم برای اینکه مثل اون دفعه ... ! من بی هنر ترینم ( خوشحال باش ! ) خوشگل ترین : اینجا هم می تونم هانیه رو مثال بزنم ! موژه هاش اینشکلیه >> بی خیال ترین :اینو که دیگه واقعا می شه از همین جا حدس زد . من و عاطفه و مائده در این کار ماهریم اما یه مدت بود میخواستم مائده رو از لیست خط بزنم ، خیلی ... خون شده بود! ( هميشه هر 3مون توي سرويس با ديدن كتابي كه دست بچه هابود تازه مي فهميدیم كه كتبي داريم , ولي بي خيال ! هنوز تا زنگ دوم وقت داريم . اما زنگ تفريح هم كه نميشه صبحونه نخورد ! آخه صبحونه خيلي مهمه , بنا بر اين بي خيال درس خوندن آروم ترین : نجمه ( البته این دختر بعضی مواقع وقتی زبون باز می کنه دست سارا و عاطفه و ...... ۱۰۰ تای دیگرو از پشت می بنده .
و اینم از الهام که همیشه باید در صحنه باشه ! خودکشی هم که از کارای همیشگیشه !
خوب دیگه زیادتون نشدهههههه ؟! شاید نشده ! شایدم شده .
پ.ن: امروز پی نوشت نداریم ، شایدم داریم ........................................................ !!!!!!!
یاحق!
امروز عربی خواندیم ،نخاندیم ولی خاندیم ( به تو چه می خام غلط بلویسم )یعنی می خوانیم ، شاید هم خواهیم خواند !
اصلا خواندند ، خواندید ، خوان........ اصلا به من چه . ولش کن . نمی گذارند یک moment حواسم سر درس و کتاب باشد. یکی فیلم می بیند ، یکی موزیک گوش می دهد ، این برادر هم که همیشه MP3 سر خود است ، یکی درس می خواند (خودم ) !!! (خداراشکر یکی درس می خواند اما بدون حواس) دیشب خواب خوبی دیدم ، شاید هم بد . نه ! خوب بود . خیلی هم خوب . ولی حیف باید باز هم ولخرجی کنیم ، اصلا تو برای چی خواب می بینی ؟ امروز ما طعطیلیم ( نمیدانم شایدم تعتیلیم شایدم طعتیل ) ! خودمان یا خودمان ؟ منظورم مغزمان یا خودمان طعطیلیم ؟ حالا مهم نباشد شاید هم باشد ، در هر حال درس می خوانیم . اصلا امروز چرا اینقدر هوا سرد است ؟ شایدم نیست اما هست ، چرا اول تابستان ؟ یکی بگوید چرا امروز hichkas اینقدر لفظ قلم حرف می زند ؟شاید هم نمی زند !؟
پ.ن1: و من چقدر ساده ام ؟ ............................................................................................ گاه این سادگی کار دست آدم می دهد . پس سعی می کنیم سادگی به خرج ندهیم . پ.ن2: میخواستم بعد این همه وقت یه تحولی بدم به این وبمون .
پ.ن3: راستی از خواهر ساجده ، شیطون بلا هم ممنون که اومده و نظر داده !
پ.ن۴: وبلاگتون ، وبلاگشون ، وبلاگ تمساحااا !
یاحق . خوب شد یه اتفاقی افتاد که من بیام یه آپی بکنم و یه چیزی بنویسم ! حالا سلام سلام دوست جونای خودم ! خوفین همگی ؟ چه خبرا خوشملا ؟ اومدم از امتحان تیزهوشان بگم . خداییش سوالاش حل می شد اما وقت گیر بود . وقتی روی سوالو می خوندی می دونستی چه جوری حل می شه هاااا اما ما به گفته ی آقای حد..... اینا رو دورش یه خط می کشیدیم که بعدا بحللیم ! ( نمی دونستیم که همه ی سوالات ، سوالات وقت گیره حالا انشاا... که همگی بقبولیم و ............. ! کاشکی بشه . حالا ..................... . هیچی ! بی خیال . خوب همه قبول می شیم انشاا... . اومده بودیم بیرون از امتحان همه داشتن تازه قبل امتحان یکی از دوستای دبستانمو دیدم ! رفتم بهش سلام کنم! به جای جواب سلام گفت : تو دیگه واسه چی اومدی امتحان بدی وقتی من هستم ؟ ( فکر کردم شوخیه اما جدی بود !!! ) منم : ....... ! بی خیال ! بگذریم !
پ.ن1 : راستی چشمامون به دیدن قیافه ی home home هم متبرک شد ! .................................... ..................................................................................................................
پ.ن2 : همچنان متحیر هستیییییییییییییییییم ! بیچاره دومی ها که سال دیگه میان تو کلاس ماااا ! تموم دیوارای کلاس با ماژیک از اسم وب و اسم بچه ها و ...... پر شده ! ( کار من نبوده به خدا ) فعلا اثر انگشت رو برداشتیم داریم بررسی می کنیم با همکاری کارآگاه عاطفه ! در صورت دستگیری این مجرم و تحویلش به دفتر مدرسه عکسشو می ذارم تو وب البته شطرنجی !
پ.ن3 : به گفته ی معلم عزیزمون آقای حضر... همیشه یار هم، غم خوار هم، دلدار هم باشیم! قابل توجه عارفه ......... !
یاحق
سلام سلام دوستای امتحانی خودم ! خوبین همگی ؟ (بی مزه شدم نه ؟ سلامام رو همش به یه چیزی ربط می دم )
این روزا همش داریم امتحان می دیم خیلی بده هیچ اتفاقی هم نمی افته که من اینجا با ۳ من روغن و ۳ / ۲ کیلو پیاز داغ بنویسمش ! البته بی خبرم نیستمااا ! دیروز home home رو تو حیاط مدرسه دیدیم اگه بخواین می تونم از خصوصیات home home بگمااا ! اگه نمیخوای چرا می خونی ؟! خوب اینو واسه اونایی نوشتم که می خونن . home home : خیلی با نمکه ! مقداری از موهاش گریز از مرکزه ! مقداری به سمت مرکز جمع شده اگه خودش بفهمه ..... راستی قراره فردا هم زود امتحانمون رو بدیم و بیایم home home رو ببینیم . ما هر روز فقط چشمای مبارکمون به دیدن موهاشون تبرک می شه و از دیدن قیافه محروم می مونیم !
پ.ن: منتظر یه اتفاق باشین ! اگرم از بچه های کلاسین یه کاری بکنین خوب دیگهههههههههههه ! خیلی مدرسه سوت و کور شده هااا !
یاحق
سلام ! آره ، تموم شد همه حال کردنامون . ۳ سال راهنماییمون !!! تو این مدرسه بودنمون . مدرسه رو ازمون میگیرن ، همون طوری که از قبلیا گرفتن همون طوری که از بعدیا می گیرن . آره ! امروز تموم شد مدرسمون . کل اون لحظات ، مخصوصا یه ساعت آخر .آخرین ساعتای ما به عنوان دانش آموزای اونجا . باورم نمی شه این سه سال اینقدر زود گذشته ، به خصوص این سال آخری . خیلی زود گذشت بالاخره سه سال راهنماییمون هم با همه خاطره های بد و خوبش تموم شد ! ...... اما کاش .................. وقتی یاد شلوغ کاری های کلاس (ب) می افتم ........ مزه پرونی های عاطفه . حرفای شیرین بچه ها وقتی بهم میگفتن ما میخوایم تو هم دبیرستان باشی !عروسی گرفتنا و ...... . راستی بچه ها دعا
پ.ن۱: این گریه کردن روز آخری کنار هم خیلی خالیم کرد . سیلی سیمین تو این روز آخری ، همین که مریم بهم گفت ........ گریه نکن ، همش واسم یه دنیا ارزش داشت . حرفای با نمک مائده و همه ی شلوغ کاری های بچه های کلاس که اگه بخوام بگم ............. .
پ.ن۲: همتونو دوست دارررررررررررررررررررم ! دعا واسه همدیگه هم واسه قبولی فراموش نشه !
پ.ن۳: راستی صبا جون عذر خواهی که آپ ایندفعه ........ !
یاحق
سلام سلام دوست دوستی های خودم ! خوبین همگی؟ چه خبراااا ؟
امروز اومدم از اعتماد به نفس بالای بچه های سوم ب و میان ترمامون بگم راستشو بگین کدوم یک از شماها اینقد اعتماد به نفستون بالاست که قبل از دیدن برگه ی سوال ،جبرانی رو معین کنین جبرانی دینی ، جبرانی عربی ، جبرانی فیزیک ، جبرانی شیمی ، جبرانی زیست و .... ! جبرانی ریاضی و قرآن و ورزش و بقیه درسام اگه خدا بخواد می ذاریم ! همچنین این روزها در حال تعطیل کردن کلاسا و منحل کردن مدرسه و همچنین تخته کردن در مدرسه ایم! راهنمایی فرزانگان یا دانشگاه یزد ! اینجوری که معلومه و پیداست ما مدرسه نمی ریم و دانشگاه میریم ، در نتیجه دانش آموز هم نیستیم ، دانشجوبییم (دانشجوب )! برای اینکه شما هم از احوالات این دانشگاه با خبر بشین بذارین تا براتون بگم ! باید بدونین که هیچ یک از دانشجوب ها بدون اجازه ی رییس دانشگاه از دانشگاه نمی رن بیروون !!! صبح اسمشونو می نویسن که تو کلاس بعد از ظهر شرکت می کنن ، ظهر بی خبر غیبشون می زنه و هر چی جنگ و دعواس سر ما خالی می شه که می مونیم ! ( اینا عاقبت + بودنه ) ما هم برای اینکه کم نیاریم ناهار به دست نشستیم تو حیاط و گفتیم می خوایم بریم خونه ! آخه کی و کجا با ۶ نفر کلاس تشکیل می دن تازه تو دانشگاه
پ.ن: این داستان ادامه دارد ! ................................... .
یا حق !
سلام سلام دوستای اردیبهشتی خودم ! خوفین همگی ؟ چه خبلاااا ؟
خدا را شکر یه اتفاقی افتاد که من بیام و یه آپی بکنم و اگرنه اگه هیچی نمی شد منم قرار نبود بیام و بنویسم . امروز خبرا بود تو مدرسمونااااااا ! امروز تو کلاسمون عروسی داشتیم >>> واااااااای ، اگه می شد عکس بچه ها رو می ذاشتم ، عاقدمون خیلی عاقد شده بود . الآن عروسی شروع می شه هااااا ::: ..... عاقد : دوشیزه عارفه ......... ، عروس خانم ، آیا بنده وکیلم شما را با مهریه ی ۱ جلد کتاب ۲۰۰۰ تست و ۳ جلد کتاب ۲۰ آزمون و ۱۲۰ لیتر بنزین سوپر به عقد دائم جناب آقای میترا ......... در آورم ؟ خواهر عروس ( عاطفه ) : عروس رفته ۲۰ آزمونشو بیاره ! عاقد : هووووووووووووف ! دوشیزه عارفه ......... ، عروس خانم ، آیا بنده وکیلم شما را با مهریه ی ۱ جلد کتاب ۲۰۰۰ تست و ۳ جلد کتاب ۲۰ آزمون و ......................................................................... ؟ آیا بنده وکیلم ؟ خواهر عروس ( عاطفه ) : عروس رفته کتابفروشی چشمک ، جلد جدید مبتکران رو بخره ! خواهر داماد ( الهام ) : عروس بی جا کرده می خواد پولای داداشمو خرج کنه ، داداشم پول کتاب تست خودشو هنوز نداره بده . ( امیدوارم فردا الهام رو ببینم ، از عروس خانم (عارفه) بعیده بلایی سر الهام نیاره ، تعجب نکنین اگه پس فردا عکس و اسم الهامو تو قسمت گمشدگان روزنامه زدیم ) ادامه :.... عاقد : اه اه اه ... خوب بله رو بگو عروس خانم دیگه ! دوشیزه عارفه ......... ، عروس خانم ، آیا بنده وکیلم شما را با مهریه ی ......................................... ..............................................................................................................................؟ آیا بنده وکیلم ؟ عروس خانمو نگاه : با اجازه ی آقای حضر...(معلم خودمون) و سیامک قادر و حسین انصاری ( نویسندگان کتاب های ۲۰ آزمون و مبتکران ) ......... ........... .... بلههههههههههههههههههههههههههههههههههه ! راستی تور بالای سر عروس و داماد هم سفید نبود و سیاه بود >>> به دلیل دوام نیاوردن این وصلت از اول محکم کاری کاری کردیم ! لباس عروسم صورتی بود ( مانتو مدرسمون ) ، یعنی عروس با لباس صورتی می ره خونه ی بخت با همون لباسم هر موقع دلش می خواد میاد بیرون . نیازی به اجازه ی میتی هم نیست .
راستی ۲۵ اردیبهشت هم تولد الهام و عاطفه هستاااا . نتیجه گیری : اون سلام اول مطلبم مال الهام و عاطفه بود ، به خودتون نگیرین . ( شوخی کردم )
پ.ن: .............................................................................................................................. ................................................................... حالا یه دفعه هم پ.ن ( پاورقی ، بعدا نوشت یا هر چیز دیگه ای که شما می گین ) نداشته باشین . من که سلول های خاکستری و فسفرای مغزمو از سر راه نیاوردم که هی واسه شما بسوزونم .
یاحق !
سلام سلام دوستای .............................. اوووم ! ( خوب چی بگم ؟ هر چی بوده تا حالا گفتم )
حالا خوبین ؟ چه خبرا ؟ خوش گذشته ! بالاخره وبلاگ رو به وجود خودم منور کردم و بعد از قرنیون اومدم یه آپی بکنم ! آهان داشت یادم می رفت ، اومدم امروز از اوضاع مدرسه بگم و نمره های درخشان ............ طبق معمول آقای حضر.... یه کتبی شدیدا جالب از ما گرفتن ولی خدا را شکر کتبی غیر مترقبه نبود ! نمراتمون این طوری که آقای حضر .... می گفتن خیلی خوب بوده ! ما فکر می کردیم ایندفعه هم میان و نمرات تک آوران رو می گیرن بالا که همگی چشمشون متبرک بشه اما از حرفاشون گرفتیدیم که نمره ها همچین بدم نبوده و ............... . جالب اینه آخر کلاسم گفتن که معدل کلاس ما نسبت به اون کلاسا خیلی بهتر بوده ! حالا بریم سراغ نمره هامون و .......... ! بالا ترین نمره ی کلاس ما که فکر کنم ۴۸ بوده از >>>>> پایین ترینم که ۸ بودههههههه ! خبر ندارم کی بوده اما نمی دونم چی کار کرده که ............. ! خودمم حالا خوب نزدم حدود نمره ی ۲۸ و اینا ! ( حالا زیاد کنجکاو نشین ، همین حدودا شدم ) اما آقای حضر.... برای اینکه به اون دو نفری که ۸ آوردن و اون یه نفری که ۹ آورده امیدواری بدن گفتن یکی دیگه تو اون کلاس بوده که شده ۶ !!!!! حالا زیاد نمی خوام گیر بدم به این نمره ها ! بگذریم ! یادم رفت از هنر نمایی های خودم و الهام تشکر کنم ! ( به خصوص الهام ). تابلوهای کلاسا و برنامه هاشونو عوض کردیم ، کلاس خودمونم گذاشتیم مشاوره ! ( الهام و مائده از۱۰۰تا مشاور بهترن).
پاورقی۱:می خواستم سوتی های بچه ها رو جلوی آقای باغ..... ( رئیس اداره ) و استاندار و ..... بگم ! نمی شه ، پاورقی۲:راستی بر اساس گفته ی یکی از سخنرانان ، ما از راهنمایی فرزانگان به دبیرستان فرزانگان ارتقاء یافتیم !!!
از همگی معذرت می خوام ، آپ این دفعه کوتاه بود ( اتفاق زیاد بودااا اما نمی دونم چرا هیچکدوم یادم نیست)
یا حق !
این اولین پسته ۸۷هههههههههه !
سلام سلام دوستای هفت سینی خودم
واااا ی ......... . خوبه باز من پام رسید به مدرسه که آقای حض........ به من تیکه بندازن ! همین که ساعت دوم پاشون رسید به کلاس با یه لبخند ملیح >>> ( به بههههه ! چه عجب خانوم هیچکس ! خوش گذشته ؟ کلاس نمی اومدین !)
دیگه اینا رو کاملا بهم فهموندن که بدونم دنیا چه خبره ! البته واسه خود شیرینی ، همون سر کلاس با عاطفه ۲-۳ تا تست حللیدیم که برم پا تخته ! رفتم و هر چی شکر و قند و عسل بود گذاشتم رو میز آقا و برگشتم ! بعدشم که زنگ تفریح خانوم به....... اومدن دم در کلاس ، منم یه سلامی دادم ، دیدم خبری نشد رفتم سراغ کار خودم یهو بعد ۵ min فهمیدن که من ۳ جلسه نبودم و ............ ! گفتن خانوم هیچکس کجا بودی این همه وقته ؟ ها ؟ ها ؟ ها ؟ ( داشتم سکته می کردم حال کنین جذبه رو ! با یه لبخند و یه سر تکون دادن کار خودمو راه انداختم (رفتن خانوم )! ولی انگار آدم یه ثانیه آرامش نداره تو این مدرسه . دوباره تو حیاط خانوم م...... (مدیر) اومدن که تو چرا اینقدر غایب می کنی و حیفه این کلاسا رو از دست بدی و ....... ! اینجا خبری از لبخند و سر تکون دادن نبود ولی خیلی خوشم اومد دوستان هوای منو داشتن دلتونم بسوزه! دارن می برنمون اردو .
راستی من و دختر بهارم مشکلاتمونو با هم حلیدیم یعنی می حللیم !
بریم سراااغ صباااااااا جونم ! گفته بودم این پستم تقریبا مال تو هم هست ! واااااااای چقدر بعضی هاتون با نظراتتون به آدم انرژی می دین . اونروز که اومدم و سر زدم و نظر رو خوندم خیلی خوشحال شدم . فکرشو نمی کردم اینقدر یکی از نوشته هام خوشش بیاد ( البته نظر لطفته صبا خانوم ) راستی تظرتونو به دادشمم نشون دادم ، اون پیشنهاد داد که این پست در مورد شما باشه ! ایشا.... که بهم سر می زنین و خوشحالم می کنین ، منم قول می دم از این به بعد زود زود آپ کنم که ............. . مواظب خودت باش خیلییی خیلیییییییییی !
مواظب خودتون باشین همگی ( حتی تو دختر بهار ، خوب بالاخره هم کلاسیم )
پ.ن: راستی یادم رفت بگم امروز به جای دینی همه چی داشتیم ! یکی از بچه ها آجیل آورده بود ، نشستیم سر کلاس دینی تخمه شکستیم !( تعجب میکنم ، جدیدا خیلی پر رو شدم . قبلنا از این کارا نمی کردم ) الهام که از مائده رمان کش رفته بود و داشت مطالعه می کرد ، آجیلاشم ریخته بود وسط کتاب و ...... ( بلانسبت سنگ پا قزوین(انگار تو پارکه)) ، خودمم همچون دختر خوبی نبودم ، هی به این مهدیه می گم صاف بشین ، خانوم منو می بینن ۳ می شم . عاطفه دید الهام که دست بردار نیست ،اومد منو نصیحت کرد و امر به معروف
بای بای سرکه ها و سمنو ها ! یا حق
سلااااااااااااام به دوستای همیشه بهار خودم ! خوبین شکوفه ها؟ چه خبرا ؟
این آخرین پست ۸۶ههههههه ! وای چه عیدی داشتیم امسال تو این مدرسه . من از امروز دیگه نمی رم! خودم مدرسه رو تعطیلیدم ! البته یه سفره ی بسسسسسسیار بسسسسسیار خلاقانه داشتیم که اینه ! "هفت سین" ۱-سمپاد >>>> (سازمان منگول های پرتاب شده از دبستان ۲-سوم "ب" ۳-سیب عارفه >>>> ( مشکوک نشین بابا ، چون هر روز سیب میاره گفتم ) ۴-سوسک کلاس تابستون ! ۵-سولفوریک اسید (این خداییش یه جورایی بی ربطه ، واسه جور شدن هفت سین بود ) ۶-سیانور (ماده ی مورد نیاز بچه های سمپاد "نزدیک و بعد امتحانات و روز گرفتن کارنامه ها " ) (اااااا،دعوا نکنین ، به همتون می رسه) ( یک قطره کافییییست !) ۷-سطل آشغال کلاس
آهان بریم سراغ بقیه ی ماجرا هااا ! (انگار دارم راز بقا میگم) راستی امروز ، روز آخری چقدر جای هانیه خالییییی بودا! بگذریم . اما نیومد با جاش ما تا خواستیم حال کردیم ! فقط ساعت اول ضد حال بود . اونم من هیچی گوش ندادم ساعت اول که فیزیک داشتیم درس دادن و ...... . ساعت بعدشم فیزیک اما تو پژوهشگاه بودیم(شنبه بود ، روز خودمونه نه پسرا !و ااای از دست این آقای ...... (مدیر پژوهشگاه) . روز خودمون میایم تو پژوهشگاه میگن چرا توی سالن وای میسسین . به خدا پرنده پر نمی زد . گفت چرا اینجا وایسادین ؟؟؟ گفتم روز خودمونه آقا! ( نمی دونم چی شده بود یهو خیلی حاضر جواب شده بودم ، عاطفه که اینقدر حاضر جوابه مونده بود !) بعدش گفت روز خودتون باشه ، برا چی اینجا جلوی برد واستادین توی سالن ؟ ( خدا رو شکر داشت می رفت ، نفهمید کدوممون گفتیم: >>> آقا داریم از مطالب روی برد استفاده می کنیم
بعدش رفتیم توی کتابخونه و سر و صدا و ............. ( انگار نه انگار که اینجا مکان مطالعه و ...... ) حالا ساعت بعد ریاضی داشتیم . بعد از عمری لبخند آوردم روی لب های خانوم ده....... . رفتیم توی کتابخونه ی خودمون . گفتن تست بزنیم ، یه برگه هم دادن واسه حللیدن سوالامون . بعدش یهو این عشق طراحی افتاد توی دلم ! گفتم الهام تا تو تصمیم بگیری کدوم سوالو حل کنیم ، من این طراحی رو بکشم خیلی داره باحال می شه ! یهو یه صدای دل نوازی از بالای سرم شنیدم که >>>> hichkaaaas دست از شیطونی بردار ، تست بزن! چشم خانوم ! این ساعتم به خوشی و طراحی و نقاشی تمومید . بعدش که فارسی داشتیم خانوم گفتن امروز روز استثنایی هست و .......... بریم ورزش و ...! بعدش بچه ها گفتن بریم فوتسال و البته بدم نمی آد اما می خواستم برم والیب !!! (این تیکه رو تند ، تند بخون !)حالا بازی شروع می شه ،۲ تا بازیکن همیشه فعال زمین که شغلشون جیغ زدن و دست پاچه کردن بقیه ی بازی کن هاست (عاطفه و مائده) شروع به این ور ، اونور پریدن میکنن . کلا که توپ به پاشون نمی رسه اگرم برسه با همون جیغ زدنشون توپو اووووت میکنن !!! بعدش یهو بازی تعطیلید !!!!
به دلیل زیاد بودن کتبی توی این چند روز آخر سالمون ، یعنی درست از اول اسفند تا دیروز و ......، عارفه یه جمله از ذهن خلاقش تقدیم کلاس کرد >>> سالی که نکوست از اسفندش پیداست !!!
دنيا رو براتون شاد شاد و شادي و براتون دنيا دنيا آرزو ميکنم پیشاپیش عیدتونم مبارک!
بای بای بهاری ها !
سلام سلام دوستای آجیلی خودم ! خوفین فندقا ، پسته ها ؟ چه خبلاااا ؟
بعد ازقرنیون اومدم آپ . مامانی اینم از آپ . ممنون که نظردادی . شماها مامان منو نمی شناسین . این مامانی فرق داره . تو همدانه . مامان وبلاگیه منه ! بگذریم !! آهان . می خواستم از مسابقات والیبال بگم ! بردیییییییییییییییییییم ، اما دوم شدیم مشکلی نداره . اگه براتون مهمه کی اول شده طبسی ها بودن . البته نمی تونم بگم شانس اوردن که بردن اما ما هم بد بازی کردیم نسبت به اون ۳ تا بازیمون ! ۲ تا game با دستگردان ( ۸-۲۵ ) بردیم ، با بافق هم یکی (۱۰-۲۵ ) و یکی هم( ۱۵-۲۵ )بردیم . بعدشم با بهاباد یکی ( ۱۶-۲۵ ) و یکی هم( ۲۰-۲۵ )بردیم ! آخرش با طبس یکی (۲۰-۲۵) یکی هم (۲۳-۲۵) باختیم ! مهم نیست . راستی تا چند روز دیگه عکس مدال و حکم قهرمانیمو می ذارم اینجا !
بریم سر لیگ ریاضیمون ! همیشه آرزوی یه امتحان گروهی رو داشتیم ، جور شد . یعنی آخرش بودااااااا ! هر گروهی توی یه کلاس ، در بسته ، بدون مراقب ، ......... ( در کل آزادی ) . اومدن سوالا رو دادن بهمون ( ۲۷ تا سوال ، ۸۰ دقیقه !!!!!!!!!!!! ) فکرشو بکنین چه سوالایی بوده بگذریم . بعد از ۲۰ دقیقه یه خانوم اومدن تو کلاس که یه چیزی رو همه امضا کنیم ، بعد یه کتاب ۲۰ آزمون که تهش همه ی فرمولای ریاضی بود روی میزمون بود ، اصلا انگار نه انگار بعدش ما سوالا رو گروهی با هم حللیدیم . رفتیم بیرون از کلاس ، همه گروها هنوز نشسته بودن . هی از ما می پرسیدن همشو زدین ! ما هم گفتیم آآآآآآره ، خوب چی بگیم ........ . اما یه لحظه ترسیدیماا ! گفتیم چه خبر بوده این سوالا ،که هنوز همه نشستن . هنوزم نفهمیدیم چه جوری بوده . آخه همه از ما می پرسیدن همشو زدیییییییییییین ....... ! ( آآآآآآآآآآره )
همه ی گروها هم سوالا رو گروهی حل می کردن . دقت کنین گروهییییییییییییییی ! >>> دیگه خبرای این هفتمون هم اینا و اینا و اینا ..... بود ! دیگه کاری ندارین باهام آجیلی ها ؟ باشه . خوش بگذره به همتون !
بای بای تخمه ژاپنی هااا ، یا حق
پ.ن : اوووووووووووووم ! چی چی بگم ؟! آهان ، سعی کنین تو امتحانات گروهیتون اینجوری نباشین ! واااااااااااااااااااای ، چقدر حرفیدم . سلام سلام به دوستای همیشه سبز خودم ! خوفین کپل مپلا ؟ چه خبرااا ؟ اینقده حوصلم سر رفتهههههههه ! اون روزی که این اتفاقات با مزه ای که افتاد و می خوام الآن بنویسم ، اومدم واسه آپ . حدود ۲۰ -۳۰ خطی هم نوشتم اما از کیفیت بالای این بلاگفا وقتی زدم ثبت مطلب رفت صفحه اول بلاگفا .داشتم منفجر می شدم ! اما بی خیال . اون روز که از صبح روز من بود . لحظه به لحظه داشتم ضایع می شدم ( از شانس منه ! ) ساعت اول که جلو خانوم فتو..... که خیلی هم دوستش دارم ضایع شدم شدییید . تازه بعدشم که اینقده خودمو واسه زبان آماده کرده بودم خانوم اف.... نیومدن ! اینا که گذشت و هیچی ! بعدش ساعت تست آقای شج.... که با نمره های درخشان تک آوران اومدن تو کلاس و دیگه از صبح من مجسمه ی شانس بودم من فقط ساعت آقای حض.... حال کردم(قابل توجه عارفه) . یعنی هم حال گرفتیم (با بچه ها) هم حالم گرفته شد(خودم)! قبل از اینکه آقا وارد بشن ساجده رفت اشکالشو روی تخته نوشت ! الآن اشکالشو می گم اگه تو بلدی جوابو بذار ممنون می شم ! سوال : رابطه عددی چیه ؟ X رو پیدا کن ؟ ۱۶-۶۰-۱۰۰۰-۱۵-......-۲۰-۱۰ بعدش آقا که اومدن تو کلاس رفتم سراغ سوال . داشتن روی کاغذ می نوشتنش. یهو فهمیدن بچه ها دارن زیرزیرکی می خندن ! گفتن چیه همه می خندین ؟ هیچکی هیچی نگفت ! هیییییی..............س! بعد از عمری من بعد از ناهار خوابم نگرفته بود که باز آقا بگن خانوم هیچکس امروز خوابشون گرفته و .. . اما انگار آخرش باید یه چیزی به من بگن و خیال خودشونو راحت کنن . بعدش رفتیم تست ها رو بحللیم ، منم دستمو بالا کردم ( به قول آقا انگشت بالا گرفتم رفتم پای تخته ، سوالشم شکل داشت . ماشاا... از این ماژیکای مدرسه ، چشم بچه ها رو می زنه از بس پررنگ می نویسه . داشتم شکلشو میکشیدم ، آقا گفتن می خوای کمرنگ تر بکش !
راستی جواب سوال ! میشه >> ۳ >> ۱۰-۲۰-۳-۱۵-۱۰۰۰-۶۰-۱۶ ، هرکی بگه ۱۶ نیست ۱۷-۱۸-۱۹-۲۰
حال کردین اشکال تستی رو !
همیشه سبزه سبزه سبز باشین .
بای بای نعناع ها و جعفری ها و تره ها ! سلام سلام دوستای زمستونی! خوفین برفیااا امروز که بهتر بود نریم مدرسه ! هر خبری بود جز درس ................ . البته من که بدم نمی اومد ، همش بازی و ....... . اما این حرف تست زنای مدرسه و کلاسه ! بی خیال . بذارین براتون بگم چه حالی گرفتیم از این دومی هااااااا ! زنگ اول و دوم که یه جوری گذشت ! هی این ساعتا رو تیکه پاره کردن و ............. . زنگ آخر واسمون مسابقه گذاشتن ! ( والیبال ) ...... زنگ رو زدن و با صدای سوت خانوم فض..... هممون رفتیم وسط زمین . ( من و سونیا و یگانه و سمانه و مهلا و پریسا ) ! GAME اول رو که بردیم ازشون (10-25 دوباره یه 15 تایی گذاشتن که یکیمون ببریم دیگه ! این دوروو دیگه بردیییییییییم ! تازهههههههههه ! دوستام یه شعرم ساخته بودن واسم ! ف... ، فر... ، بزن ضربه ی زیبا بالاخره بگم بهتون ما بردیم ! بازم مثل همیشه سوم برنده می شه ! حلا دیگه بعد بازی ، حالگیری از دومی ها شدید بود . چون هم اولی ها ، هم بچه های خودمون طرفدار ما بودن دیگه ............... .
زمستونی باشین همتون !
یاحق .... بای بای دوستای برفی
سلام سلام دوستای صورتی خودم ! خوبین پلنگ صورتی ها ؟!
اگه گفتین می خوام چیو واستون تعریف کنم ! نمی گم . نه نمی شه که نگم .آخرش باید یه چیزی بنویسم و برم .(وبلاگ پر کنی امروز دیگه مدرسه رو هوا ( تق و لق ) بود . می دونین که دیروز چه خبر بوده . نمی دونی ؟؟؟ زشته .... زشته ... از شما بعیده ! طبق گزارشاتی که ولی یه چیز مهمه هاااااا ! این که بچه هامون تو پیچوندنه معلما واردن . هم اینکه هر معلمی اومد ۵۰ min از وقته کلاسو گرفتن . اینا رو بی خیال ! دیدین یکی از بچه ها تو کلاسمون یه وب درست کرده فقط و فقط کپی می زنه حالا متنش هیچی . من هیچی نگفتم هر چی از من کپی زد , حالا برداشته نظرات قبلنای منو ( فرح و فائقه و ...... ) اسمشو عوض کرده می ذاره تو وب خودش که نظراتش زیاد بشه . بی خیال ! ما که بخیل نیستیم . عزیزم تا دلت می خواد کپییییییی بزن . من بازدید کننده دارم به اندازش . یه فکری بردار واسه خودت . یه خبر خووووووووووووووووب ! البته واسه بچه های خودمون . بعد از عمری برامون بوفه زدن . با اینکه رییس شوراء و معاونش تو کلاسمونن اما ما اصلا واسه خریدن پارتی نداریم . فقط هر موقع جلو در بوفه خیلی شلوغ می شه می ریم از اون طرف از لای در هر چی می خوایم می گیریم . پارتی ؟ این کجاش پارتیه ؟؟؟؟؟ ما که به اینا نمی گیم پارتی . بای تا آپ !
یا حق
سلام سلام دوستای کاکائویی ! خوفین شیر کاکائوهاااااااااااااااا ؟
واااااای , نمی دونی چه خبر بود امروز تو سالن جلو دفتر ! ( آخر خنده ) قرار بود فردا ( پنجشنبه ) ازمون امتحان کامپیوتر بگیرن . نمی دونم کی یهو نظر داده بود که بریم امتحان رو بحذفیم . ما هم که از خدامون بود دیگه فرصت ندادیم الکی راه افتادیم دنباله بقیه بچه ها و هوهاهوهاهواهو تازه جالبیش اینجا بود که زنگ کلاس خورده بود و همه ی اولی ها و دومی ها تو کلاس بودن. یهو ما ریختیم دم در دفتر , یک نفر از تو دفتر یه ذره خم نمی شد ببینه این همه سر و صدا یهویی از کجاس؟ بعد ما همین جوری به کارمون ادامه می دادیم که یهو یکی از معلما ( خانوم او........ ) ما رو دیدن و رفتن تو دفتر و گفتن بیاین ببینین حرف اینا چیه ! چه عجب یه نفر اومد ! وااای . تا اون موقع که حدود 20 دقیقه از وقت کلاس پریده بود , بعدشم که رفتیم سر کلاس هی بحث رو کشوندیم طرف اعتراض و ................. خلاصه از اینا و اینا و اینا و ............. . واسه همینم کلی حال کردیم ! هنوز مونده . کجا داری میری ؟ دارم حرف می زنماااااا ! ما همون جا تو سالن که بودیم چون وقت کلاس داشت گرفته می شد گفتن زنگ تفریح بعدی بیاین تو نمازخونه ! زنگ تفریح بعدم رفتیم اونجا و همون جا تیز هوشا سریعا یه شعار ساختن ( مرگ بر رایانه , شعار سالیانه ) خیلی خیلی هم کار ساز بود . چون امتحان حذفید و افتاد واسه شنبه ! واااای . حالا این وسط من و الهام و عاطفه هر چی از بچه خرخونا عقده داشتیم خالی کردیم . هی پوست پرتقالامون رو می زدیم تو سرشون . از بس محو کتاب بودن نمی فهمیدن , بعدشم که فهمیدن, نمیتونستن بفهمن کی اینا رو می زنه بهشون ! منم برای اینکه راهنماییشون کنم کیسه ی پرتقالا رو گرفتم بالا !!!!! این دفعه فهمیدن . چه عجب . بسه دیگه . بقیه ی اطلاعات باشه واسه بعدن . اینا هم جزو اطلاعات عمومیه هاااااا . یه دور دیگه هم بخون که قشنگ حفظ بشی
تا بعد . یا حق
سلام سلام دوستای ......... ( اووووم , چی بگم ؟ هندونه ای خوبه !
سلام سلام یه دوستای هندونه ای خودم ! خوبین خوکشلا ؟چه خبراااااااااااا ؟ آخییییییییییش . دیگه امتحانامونم تمومید . راحت شدیم . البته 1 ماه دیگه که کارنامه ها می رسه معلوم نیست زنده باشیم یا نه . می دونین دیگه ......................... . راستی بچه ها کسی خواست ازم امضا بگیره باید وقت بگیره , یا واسه ملاقاتم . بالاخره کاری باهام دارین باید وقت بگیرین . دیگه سرم شلوغ شده ! به قول بعضی ها تعریف از خودم نباشه ها ولی واسه مسابقات ( طراحی و وبلاگ نویسی و CD های آموزشی ریاضی و والیبال استانی و .......... ) انتخاب شدم . شوخی نمی کنماااا ! همه ی این مسابه ها هم تا دهم بیشتر وقت نداره . همشو شیشم بهم گفتن ! بعدشم می خوان همه چی آماده باشه . درسته من زیاد درس نمی خونم اما اینجور جاها فعالم . بگذریم ! خوب چَکار مِی کنین ؟! ولی حیف , کاش امتحانا بوداااااا . لا اقل یه کم درس می خوندیم .حالا هی بیکار می شیم و ........ . آهان یه چیز دیگه . دیروز که باشگاه بودم بهمون گفتن ۷ اسفند مسابقس ( والیبال ) . تازه با بافقم مسابقه داریم . راستی برام دعا کنینااااااااا ! دعا کنین تو همه ی این مسابقه ها با هم رتبه بیارم . (التماس دعا) هندونه ای باشین ( بای بای
سلام سلام به دوستای پرتقالی خودم ! خوبین پرتقالا ؟ چه خبراااا ؟!
می بینم که هی می گین آپ کم آپ کم آپ ................. . بابا مگه من کار و زندگی ندارم . (شوخی کردم ) حالا چون دیدم هی گفتین گفتم باشه . ولی حیف ! حرف جالبی ندارم که بهتون بگم . ولی فعلا که گفتن از همه نفری 2 نمره کم می شه فعلا که تا حالا هر کی ازم بپرسه کدوم امتحانت رو بد دادی باید بگم کدومو خوب دادم ؟!؟!؟! همه می رسن سال سوم دارن خودشونو می کشن از تست و درس و می دونم امروز خیلی بی مزه هستم ! آخه هیچی ندارم بگم . خودمم خیلی دپرس و افسردم . شماها مطلب ندارین بدین من بذارم ؟! آهاااااان ! این یه مطلب کوچولو رو دارم . بچه های کلاسن و ماه های تولدشون! ( جمع آوریش از مائده بود ) . سارا . آ اسفند گیتی . س فروردین مطهره . ا دی زهرا . ص آذر مریم . ا دی عاطفه . ع اردیبهشت عالیه . ب خرداد نوا . ع مهر غزاله . ت شهریور فروغ . ع آذر سیمین . ج آذر فاطمه .غ اسفند عارفه . ج آذر ساجده . ف مهر مائده . ح دی فهیمه . ک اردیبهشت فریده . د آبان میترا . ل شهریور فریبا . ر دی محدثه . م دی ساجده . ز فروردین هانیه . ه مهر
نتیجه : خداییش یه نگا بندازین , تعداد اون هایی که تو دیماه به دنیا اومدن بیشتره .
سلام سلام سلام سلام .................... . خوفین خوشگلا ؟ چه خبرا ؟
همتون می دونین دیگه ما الان تو اوج خوشبختی به سر می بریم خدا شانس بده ، اینجور وقتا هم بده ! حالا هی بشینین درس بخونین ، هی تعطیل کنن ضایع بشین ایشا.... همیشه از این خبرا و اینا و اینا واینا باشه . راستی ولنتاین آیندتونم مبارک باشه . تاریخ دقیقش رو نمی دونم هر کی یه چیزی می گه اما حالا کلا مبارک باشه ( بالاخره روز عاشقاس دیگه )! خوب بی خیال . بریم سر اصل مطلب : یَک روز بَر خانه نشسته بودیم داشتیم تخمه نَ می خوردیم ، یَک دفعَه دیدیم تیلیفینیم زنگ زد ( فکر کردی من می گم ها کیسه ؟! نه بابا ، تلفن که شماره انداز داره )گوشی رَا برداشتم گفتم هاااا الهام خوبی ؟ گفت ها ! گفتم خوب چَکار داری ؟ گفته فردا امتحان هستَه ؟ نیستَه ؟ گفتم نَمی دانم ! یَک لحظه گوشی دستَت . همان جا کنار دستم کامپیوترَ روشن کردم هاا دیگه وصل شدیم بَر اینترنت و یَک PM دادیم بر خانوم م..... !!! گفت ها ، سلام . خوبی hichkas ؟ در سلامتی کامل به سر می بری هو ؟ گفتم هو !! گفتم فردا مدرسه چَکار کنیم ؟ امتحان هستَه ؟ نیستَه ؟ گفت هاااااااااااااااااا ، تعطیل هستَه ! دیگه فرصت خداحافظی و ByE و ...... نبود . دیگه به الهام گفته کردم که فردا تعطیل هستَه و ... ! الهامم از همان جا یَک طیاره دربست گرفت بَسَه دیگه ! حالا شما خوب هستین ؟ در سلامتی کامل به سر می برین هو ؟
دیگه دارم می رم . مامانم دارن صدام می کنن ، می گن برم آماده بشم بریم روضه
عاشورا هر روز در کربلای دلمان اتفاق می افتد. بکوشیم حسین دل به دست یزید نفس لب تشنه شهید نشود
بای بای فعلا ! سلام سلام دوستای گل و گلاب و شربت گلاب و ...... من !! خوبین ؟ خوشین ؟ امروز یهو جو گیر شدم، گفتم یه کم برم تو تیریپ احساسات و ........ می خوام دوباره از بچه ها بگم. از سال سوم، آخه ممکنه تا ۵ ماه دیگه بیشتر نبینمشون و برا همیشه باهاشون خداحافظی کنم. در مورد این که دبیرستان قبول می شم که نمی دونم چه جوریه!! (آخه اصلاً درس نمی خونم. تا حالا هنوز ۲۰ تا تستم نزدم.) اگرم قبول بشم نمی رم دبیرستان، می خوام برم هنرستان (graphic) . (استعدادشم دارم بی خیال، اما هر وقت فکر می کنم که دیگه قرار نیست بچه های کلاسمون رو ببینم، گریم می گیره وقتی به جمعمون تو ساعت ناهار فکر می کنم، دیگه غیر ممکنه گریه نکنم
همیشه صدای مائده که داره شعرای سهراب رو می خونه،مزه پرونی های عاطفه ،صدای بلند عارفه موقع حرف زدن و جیغ زدناش چجوری باهاشون خداحافظی کنم ؟
کاش هیچ وقت فراموشم نکنن
من برم
تا بعد , یا علی
سلام سلام دوستای گل گلاب و رز گل من دیگه یزد و بعد از سالیون داره برف زیاد میاد !!!!!!!!!! بعد دیگه هوا یه کم اینجوری شد >>> درست همون امتحانایی رو که من نخونده بودم حذفیید ! واااای یعنی دیگه آخرش بودااااااا ! تازه می گن قراره جمعه یه برفی بیاد , بیش تر از این یکی ! خدا کنه این امتحانم رو بحذفن دیگه عالییههههه . اما قراره این یکی رو بخونم . به دلم افتاده اینو می گیرن وای وای . مامانم می گن برم کمکشون ! (آشپزی |
|
|




؟ چیکال میکالا می کنین ! 
