|
سلام ! آره ، تموم شد همه حال کردنامون . ۳ سال راهنماییمون !!! تو این مدرسه بودنمون . مدرسه رو ازمون میگیرن ، همون طوری که از قبلیا گرفتن همون طوری که از بعدیا می گیرن . آره ! امروز تموم شد مدرسمون . کل اون لحظات ، مخصوصا یه ساعت آخر .آخرین ساعتای ما به عنوان دانش آموزای اونجا . باورم نمی شه این سه سال اینقدر زود گذشته ، به خصوص این سال آخری . خیلی زود گذشت بالاخره سه سال راهنماییمون هم با همه خاطره های بد و خوبش تموم شد ! ...... اما کاش .................. وقتی یاد شلوغ کاری های کلاس (ب) می افتم ........ مزه پرونی های عاطفه . حرفای شیرین بچه ها وقتی بهم میگفتن ما میخوایم تو هم دبیرستان باشی !عروسی گرفتنا و ...... . راستی بچه ها دعا
پ.ن۱: این گریه کردن روز آخری کنار هم خیلی خالیم کرد . سیلی سیمین تو این روز آخری ، همین که مریم بهم گفت ........ گریه نکن ، همش واسم یه دنیا ارزش داشت . حرفای با نمک مائده و همه ی شلوغ کاری های بچه های کلاس که اگه بخوام بگم ............. .
پ.ن۲: همتونو دوست دارررررررررررررررررررم ! دعا واسه همدیگه هم واسه قبولی فراموش نشه !
پ.ن۳: راستی صبا جون عذر خواهی که آپ ایندفعه ........ !
یاحق
سلام سلام دوست دوستی های خودم ! خوبین همگی؟ چه خبراااا ؟
امروز اومدم از اعتماد به نفس بالای بچه های سوم ب و میان ترمامون بگم راستشو بگین کدوم یک از شماها اینقد اعتماد به نفستون بالاست که قبل از دیدن برگه ی سوال ،جبرانی رو معین کنین جبرانی دینی ، جبرانی عربی ، جبرانی فیزیک ، جبرانی شیمی ، جبرانی زیست و .... ! جبرانی ریاضی و قرآن و ورزش و بقیه درسام اگه خدا بخواد می ذاریم ! همچنین این روزها در حال تعطیل کردن کلاسا و منحل کردن مدرسه و همچنین تخته کردن در مدرسه ایم! راهنمایی فرزانگان یا دانشگاه یزد ! اینجوری که معلومه و پیداست ما مدرسه نمی ریم و دانشگاه میریم ، در نتیجه دانش آموز هم نیستیم ، دانشجوبییم (دانشجوب )! برای اینکه شما هم از احوالات این دانشگاه با خبر بشین بذارین تا براتون بگم ! باید بدونین که هیچ یک از دانشجوب ها بدون اجازه ی رییس دانشگاه از دانشگاه نمی رن بیروون !!! صبح اسمشونو می نویسن که تو کلاس بعد از ظهر شرکت می کنن ، ظهر بی خبر غیبشون می زنه و هر چی جنگ و دعواس سر ما خالی می شه که می مونیم ! ( اینا عاقبت + بودنه ) ما هم برای اینکه کم نیاریم ناهار به دست نشستیم تو حیاط و گفتیم می خوایم بریم خونه ! آخه کی و کجا با ۶ نفر کلاس تشکیل می دن تازه تو دانشگاه
پ.ن: این داستان ادامه دارد ! ................................... .
یا حق !
سلام سلام دوستای اردیبهشتی خودم ! خوفین همگی ؟ چه خبلاااا ؟
خدا را شکر یه اتفاقی افتاد که من بیام و یه آپی بکنم و اگرنه اگه هیچی نمی شد منم قرار نبود بیام و بنویسم . امروز خبرا بود تو مدرسمونااااااا ! امروز تو کلاسمون عروسی داشتیم >>> واااااااای ، اگه می شد عکس بچه ها رو می ذاشتم ، عاقدمون خیلی عاقد شده بود . الآن عروسی شروع می شه هااااا ::: ..... عاقد : دوشیزه عارفه ......... ، عروس خانم ، آیا بنده وکیلم شما را با مهریه ی ۱ جلد کتاب ۲۰۰۰ تست و ۳ جلد کتاب ۲۰ آزمون و ۱۲۰ لیتر بنزین سوپر به عقد دائم جناب آقای میترا ......... در آورم ؟ خواهر عروس ( عاطفه ) : عروس رفته ۲۰ آزمونشو بیاره ! عاقد : هووووووووووووف ! دوشیزه عارفه ......... ، عروس خانم ، آیا بنده وکیلم شما را با مهریه ی ۱ جلد کتاب ۲۰۰۰ تست و ۳ جلد کتاب ۲۰ آزمون و ......................................................................... ؟ آیا بنده وکیلم ؟ خواهر عروس ( عاطفه ) : عروس رفته کتابفروشی چشمک ، جلد جدید مبتکران رو بخره ! خواهر داماد ( الهام ) : عروس بی جا کرده می خواد پولای داداشمو خرج کنه ، داداشم پول کتاب تست خودشو هنوز نداره بده . ( امیدوارم فردا الهام رو ببینم ، از عروس خانم (عارفه) بعیده بلایی سر الهام نیاره ، تعجب نکنین اگه پس فردا عکس و اسم الهامو تو قسمت گمشدگان روزنامه زدیم ) ادامه :.... عاقد : اه اه اه ... خوب بله رو بگو عروس خانم دیگه ! دوشیزه عارفه ......... ، عروس خانم ، آیا بنده وکیلم شما را با مهریه ی ......................................... ..............................................................................................................................؟ آیا بنده وکیلم ؟ عروس خانمو نگاه : با اجازه ی آقای حضر...(معلم خودمون) و سیامک قادر و حسین انصاری ( نویسندگان کتاب های ۲۰ آزمون و مبتکران ) ......... ........... .... بلههههههههههههههههههههههههههههههههههه ! راستی تور بالای سر عروس و داماد هم سفید نبود و سیاه بود >>> به دلیل دوام نیاوردن این وصلت از اول محکم کاری کاری کردیم ! لباس عروسم صورتی بود ( مانتو مدرسمون ) ، یعنی عروس با لباس صورتی می ره خونه ی بخت با همون لباسم هر موقع دلش می خواد میاد بیرون . نیازی به اجازه ی میتی هم نیست .
راستی ۲۵ اردیبهشت هم تولد الهام و عاطفه هستاااا . نتیجه گیری : اون سلام اول مطلبم مال الهام و عاطفه بود ، به خودتون نگیرین . ( شوخی کردم )
پ.ن: .............................................................................................................................. ................................................................... حالا یه دفعه هم پ.ن ( پاورقی ، بعدا نوشت یا هر چیز دیگه ای که شما می گین ) نداشته باشین . من که سلول های خاکستری و فسفرای مغزمو از سر راه نیاوردم که هی واسه شما بسوزونم .
یاحق !
|
|
|
