تبليغاتX
!!!! IQ ها!!!! (فرزانگان یزد)
عروسی و ....... :دی !
  سلام سلام دوستای اردیبهشتی خودم ! خوفین همگی ؟ چه خبلاااا ؟

خدا را شکر یه اتفاقی افتاد که من بیام و یه آپی بکنم و اگرنه اگه هیچی نمی شد منم قرار نبود بیام و بنویسم .

امروز خبرا بود تو مدرسمونااااااا !

امروز تو کلاسمون عروسی داشتیم >>>    عروس ( عارفه )       داماد (میترا )         عاقد ( عالیه )

واااااااای ، اگه می شد عکس بچه ها رو می ذاشتم ، عاقدمون خیلی عاقد شده بود .

الآن عروسی شروع می شه هااااا ::: .....

عاقد : دوشیزه عارفه ......... ، عروس خانم ، آیا بنده وکیلم شما را با مهریه ی ۱ جلد کتاب ۲۰۰۰ تست و ۳ جلد کتاب ۲۰ آزمون و ۱۲۰ لیتر بنزین سوپر به عقد دائم جناب آقای میترا ......... در آورم ؟

خواهر عروس ( عاطفه ) : عروس رفته ۲۰ آزمونشو بیاره !

عاقد : هووووووووووووف ! دوشیزه عارفه ......... ، عروس خانم ، آیا بنده وکیلم شما را با مهریه ی ۱ جلد کتاب ۲۰۰۰ تست و ۳ جلد کتاب ۲۰ آزمون و ......................................................................... ؟

آیا بنده وکیلم ؟

خواهر عروس ( عاطفه ) : عروس رفته کتابفروشی چشمک ، جلد جدید مبتکران رو بخره !

خواهر داماد ( الهام ) : عروس بی جا کرده می خواد پولای داداشمو خرج کنه ، داداشم پول کتاب تست خودشو هنوز نداره بده . 

( امیدوارم فردا الهام  رو ببینم ، از عروس خانم (عارفه) بعیده بلایی سر الهام نیاره ، تعجب نکنین اگه پس فردا عکس و اسم الهامو تو قسمت گمشدگان روزنامه زدیم )  

ادامه :....

عاقد : اه اه اه ... خوب بله رو بگو عروس خانم دیگه  !

دوشیزه عارفه ......... ، عروس خانم ، آیا بنده وکیلم شما را با مهریه ی .........................................

..............................................................................................................................؟

آیا بنده وکیلم ؟

عروس خانمو نگاه : با اجازه ی آقای حضر...(معلم خودمون) و سیامک قادر و حسین انصاری ( نویسندگان کتاب های ۲۰ آزمون و مبتکران ) .........

...........

....

بلههههههههههههههههههههههههههههههههههه !

راستی تور بالای سر عروس و داماد هم سفید نبود و سیاه بود >>> به دلیل دوام نیاوردن این وصلت از اول محکم کاری کاری کردیم !

لباس عروسم صورتی بود ( مانتو مدرسمون ) ، یعنی عروس با لباس صورتی می ره خونه ی بخت با همون لباسم هر موقع دلش می خواد میاد بیرون . نیازی به اجازه ی میتی هم نیست .

 

راستی ۲۵ اردیبهشت هم تولد الهام و عاطفه هستاااا .

نتیجه گیری : اون سلام اول مطلبم مال الهام و عاطفه بود ، به خودتون نگیرین .  ( شوخی کردم )

 

پ.ن: ..............................................................................................................................

................................................................... حالا یه دفعه هم پ.ن ( پاورقی ، بعدا نوشت یا هر چیز دیگه ای که شما می گین ) نداشته باشین . من که سلول های خاکستری و فسفرای مغزمو از سر راه نیاوردم که هی واسه شما بسوزونم .

 

                                                                                                                    یاحق !

 

 

 
نمره های درخشان و ....... !
  سلام سلام دوستای .............................. اوووم ! ( خوب چی بگم ؟ هر چی بوده تا حالا گفتم )

حالا خوبین ؟ چه خبرا ؟ خوش گذشته !

بالاخره وبلاگ رو به وجود خودم منور کردم و بعد از قرنیون اومدم یه آپی بکنم !

آهان داشت یادم می رفت ، اومدم امروز از اوضاع مدرسه بگم و نمره های درخشان ............

طبق معمول آقای حضر.... یه کتبی شدیدا جالب از ما گرفتن ولی خدا را شکر کتبی غیر مترقبه نبود !

نمراتمون این طوری که آقای حضر .... می گفتن خیلی خوب بوده ! ما فکر می کردیم ایندفعه هم میان و نمرات تک آوران رو می گیرن بالا که همگی چشمشون متبرک بشه اما از حرفاشون گرفتیدیم که نمره ها همچین بدم نبوده و ............... .

 جالب اینه  آخر کلاسم گفتن که معدل کلاس ما نسبت به اون کلاسا خیلی بهتر بوده !  

حالا بریم سراغ نمره هامون و .......... !

بالا ترین نمره ی کلاس ما که فکر کنم ۴۸ بوده از >>>>>>>>>> ۶۰  

پایین ترینم که ۸ بودههههههه ! خبر ندارم کی بوده اما نمی دونم چی کار کرده که ............. !

خودمم حالا خوب نزدم حدود نمره ی ۲۸ و اینا ! ( حالا زیاد کنجکاو نشین ، همین حدودا شدم )

اما آقای حضر.... برای اینکه به اون دو نفری که ۸ آوردن و اون یه نفری که ۹ آورده امیدواری بدن گفتن یکی دیگه تو اون کلاس بوده که شده ۶ !!!!!

حالا زیاد نمی خوام گیر بدم به این نمره ها !

بگذریم !

 یادم رفت از هنر نمایی های خودم و الهام تشکر کنم ! ( به خصوص الهام ). تابلوهای کلاسا و برنامه هاشونو عوض کردیم ، کلاس خودمونم گذاشتیم مشاوره ! ( الهام و مائده از۱۰۰تا مشاور بهترن).

 

 

پاورقی۱:می خواستم سوتی های بچه ها رو جلوی آقای باغ..... ( رئیس اداره ) و استاندار و ..... بگم !

نمی شه ،  ( خداییش خیلی ........................ )

پاورقی۲:راستی بر اساس گفته ی  یکی از سخنرانان ، ما از راهنمایی فرزانگان به دبیرستان فرزانگان ارتقاء یافتیم !!!  ( حالا بماند)

 

از همگی معذرت می خوام ، آپ این دفعه کوتاه بود ( اتفاق زیاد بودااا اما نمی دونم چرا هیچکدوم یادم نیست)

 

 

                                                                                                              یا حق !

 
87هههههههههه !
  این اولین پسته ۸۷هههههههههه  !

سلام سلام دوستای هفت سینی خودم ! خوفین سنجدااا؟؟ چه خبلا سماقا؟ خوش گذشته سبزه ها؟

 

واااا ی ......... . خوبه باز من پام رسید به مدرسه که آقای حض........ به من تیکه بندازن ! همین که ساعت دوم پاشون رسید به کلاس با یه لبخند ملیح همه حرفاشونو بهم گفتن  و نشستن !        می خواین بدونین چیا بود ؟!

>>> ( به بههههه ! چه عجب خانوم هیچکس ! خوش گذشته ؟ کلاس  نمی اومدین !)

 

دیگه اینا رو کاملا بهم فهموندن که بدونم دنیا چه خبره ! البته واسه خود شیرینی ، همون سر کلاس با عاطفه ۲-۳ تا تست حللیدیم که برم پا تخته ! رفتم و هر چی شکر و قند و عسل بود گذاشتم رو میز آقا و برگشتم !

بعدشم که زنگ تفریح خانوم به....... اومدن دم در کلاس ، منم یه سلامی دادم ، دیدم خبری نشد رفتم سراغ کار خودم یهو بعد ۵ min فهمیدن که من ۳ جلسه نبودم و ............ !  گفتن خانوم هیچکس کجا بودی این همه وقته ؟ ها ؟ ها ؟ ها ؟ ( داشتم سکته می کردم ) خیلی غایب می کنی ها ؟

حال کنین جذبه رو ! با یه لبخند و یه سر تکون دادن کار خودمو راه انداختم (رفتن خانوم )! ولی انگار آدم یه ثانیه آرامش نداره تو این مدرسه . دوباره تو حیاط خانوم م...... (مدیر) اومدن که تو چرا اینقدر غایب می کنی و حیفه این کلاسا رو از دست بدی و ....... ! اینجا خبری از لبخند و سر تکون دادن نبود ولی خیلی خوشم اومد دوستان هوای منو داشتن و بحث رو در حد چند ثانیه کشوندن به اردو و ......... !

دلتونم بسوزه!  دارن می برنمون اردو .

 

 راستی من و دختر بهارم مشکلاتمونو با هم حلیدیم یعنی می حللیم !

 

بریم سراااغ صباااااااا جونم ! گفته بودم این پستم تقریبا مال تو هم هست !

واااااااای چقدر بعضی هاتون با نظراتتون به آدم انرژی می دین . اونروز که اومدم و سر زدم و نظر رو خوندم خیلی خوشحال شدم . فکرشو نمی کردم اینقدر یکی از نوشته هام خوشش بیاد ( البته نظر لطفته صبا خانوم ) راستی تظرتونو به دادشمم نشون دادم ، اون پیشنهاد داد که این پست در مورد شما باشه !

ایشا.... که بهم سر می زنین و خوشحالم می کنین ، منم قول می دم از این به بعد زود زود آپ کنم که ............. .

مواظب خودت باش خیلییی خیلیییییییییی !

 

مواظب خودتون باشین همگی ( حتی تو دختر بهار ، خوب بالاخره هم کلاسیم )

 

 پ.ن: راستی یادم رفت بگم امروز به جای دینی همه چی داشتیم ! یکی از بچه ها آجیل آورده بود ، نشستیم سر کلاس دینی تخمه شکستیم !( تعجب میکنم ، جدیدا خیلی پر رو شدم . قبلنا از این کارا نمی کردم ) الهام که از مائده رمان کش رفته بود و داشت مطالعه می کرد ، آجیلاشم ریخته بود وسط کتاب و ...... ( بلانسبت سنگ پا قزوین(انگار تو پارکه)) ، خودمم همچون دختر خوبی نبودم ، هی به این مهدیه می گم صاف بشین ، خانوم منو می بینن ۳ می شم .

عاطفه دید الهام که دست بردار نیست  ،اومد منو نصیحت کرد و امر به معروف و ... . منم دیگه تخمه نخوردم و درسمو گوشیدم ! ( بزن به سرت یه دونه ( منظورم همون تخته) ، چشم نخورم یه وقت)

 

                                                                              بای بای سرکه ها و سمنو ها ! یا حق

 
همیشه بهار و ........... !!!
  سلااااااااااااام به دوستای همیشه بهار خودم ! خوبین شکوفه ها؟ چه خبرا ؟

این آخرین پست ۸۶ههههههه !. راستی چقدر سالها زود زود میگذره هااا ! پیر شدیم رفت .

وای چه عیدی داشتیم امسال تو این مدرسه . من  از امروز دیگه نمی رم! خودم مدرسه رو تعطیلیدم ! . عجب سفره ی هفت سینی داشتین تو کلاسمون ( بی حال ترین ، زشت ترین و بقیشو خودتون می دونین دیگه ................ ) آخرش بود دیگه .

البته یه سفره ی بسسسسسسیار بسسسسسیار خلاقانه داشتیم که اینه !

"هفت سین"

۱-سمپاد >>>> (سازمان منگول های پرتاب شده از دبستان(نخند!!! حالا من یه چیزی گفتم) )

۲-سوم "ب"

۳-سیب عارفه >>>> ( مشکوک نشین بابا ، چون هر روز سیب میاره گفتم )

۴-سوسک کلاس تابستون !

۵-سولفوریک اسید (این خداییش یه جورایی بی ربطه ، واسه جور شدن هفت سین بود )

۶-سیانور (ماده ی مورد نیاز بچه های سمپاد "نزدیک و بعد امتحانات و روز گرفتن کارنامه ها " ) (اااااا،دعوا نکنین ، به همتون می رسه) ( یک قطره کافییییست !) 

۷-سطل آشغال کلاس

 

آهان بریم سراغ بقیه ی ماجرا هااا ! (انگار دارم راز بقا میگم)

راستی امروز ، روز آخری چقدر جای هانیه خالییییی بودا! بگذریم . اما نیومد با جاش ما تا خواستیم حال کردیم ! فقط ساعت اول ضد حال بود . اونم من هیچی گوش ندادم (به خصوص وقتی مائده کنار آدم باشه دیگه ................. ) آهان بذارین بگم !

ساعت اول که فیزیک داشتیم  درس دادن و ...... . ساعت بعدشم فیزیک اما تو پژوهشگاه بودیم(شنبه بود ، روز خودمونه نه پسرا !و ااای از دست این آقای ...... (مدیر پژوهشگاه) . روز خودمون میایم تو پژوهشگاه میگن چرا توی سالن وای میسسین . به خدا پرنده پر نمی زد .

گفت چرا اینجا وایسادین ؟؟؟ گفتم روز خودمونه آقا! ( نمی دونم چی شده بود یهو خیلی حاضر جواب شده بودم ، عاطفه که اینقدر حاضر جوابه مونده بود !)

بعدش گفت روز خودتون باشه ، برا چی اینجا جلوی برد واستادین توی سالن  ؟ ( خدا رو شکر داشت می رفت ، نفهمید کدوممون گفتیم: >>> آقا داریم از مطالب روی برد استفاده می کنیممن گفتم !!! )(حالا بردم خالی بود )

 

بعدش رفتیم توی کتابخونه و سر و صدا و ............. ( انگار نه انگار که اینجا مکان مطالعه و ...... )

حالا ساعت بعد ریاضی داشتیم . بعد از عمری لبخند آوردم روی لب های خانوم ده....... . رفتیم توی کتابخونه ی خودمون . گفتن تست بزنیم ، یه برگه هم دادن واسه حللیدن سوالامون . بعدش یهو این عشق طراحی افتاد توی دلم ! گفتم الهام تا تو تصمیم بگیری کدوم سوالو حل کنیم ، من این طراحی رو بکشم خیلی داره باحال می شه ! 

یهو یه صدای دل نوازی از بالای سرم شنیدم که >>>> hichkaaaas دست از شیطونی بردار ، تست بزن!

چشم خانوم !

این ساعتم به خوشی و طراحی و نقاشی تمومید . بعدش که فارسی داشتیم خانوم گفتن امروز روز استثنایی هست و .......... بریم ورزش و ...! بعدش  بچه ها گفتن بریم فوتسال و البته بدم نمی آد اما می خواستم برم والیب !!! 

 (این تیکه رو تند ، تند بخون !)حالا بازی شروع می شه ،۲ تا بازیکن همیشه فعال زمین که شغلشون جیغ زدن و دست پاچه کردن بقیه ی بازی کن هاست (عاطفه و مائده) شروع به این ور ، اونور پریدن میکنن . کلا که توپ به پاشون نمی رسه اگرم برسه با همون جیغ زدنشون توپو اووووت میکنن !!!       

بعدش یهو بازی تعطیلید !!!!

 

 

 به دلیل زیاد بودن کتبی توی این چند روز آخر سالمون ، یعنی درست از اول اسفند تا دیروز و ......، عارفه یه جمله از ذهن خلاقش تقدیم کلاس کرد >>> سالی که نکوست از اسفندش پیداست !!!

 

دنيا رو براتون شاد شاد و شادي و براتون دنيا دنيا آرزو ميکنم

 پیشاپیش عیدتونم مبارک!

                                                                                            

                                                                                           بای بای بهاری ها !

 
والیبال،لیگ،......... !!!
  سلام سلام دوستای آجیلی خودم ! خوفین فندقا ، پسته ها ؟ چه خبلاااا ؟

بعد ازقرنیون اومدم آپ . مامانی اینم از آپ . ممنون که نظردادی . شماها مامان منو نمی شناسین . این مامانی فرق داره . تو همدانه . مامان وبلاگیه منه !

بگذریم  !! آهان . می خواستم از مسابقات والیبال بگم ! بردیییییییییییییییییییم ، اما دوم شدیم

مشکلی نداره . اگه براتون مهمه کی اول شده طبسی ها بودن . البته نمی تونم بگم شانس اوردن که بردن اما ما هم بد بازی کردیم نسبت به اون ۳ تا بازیمون !

۲ تا game با دستگردان ( ۸-۲۵ ) بردیم ، با بافق هم یکی (۱۰-۲۵ ) و یکی هم( ۱۵-۲۵ )بردیم . بعدشم با بهاباد یکی ( ۱۶-۲۵ ) و یکی هم( ۲۰-۲۵ )بردیم  !

آخرش با طبس یکی (۲۰-۲۵) یکی هم (۲۳-۲۵) باختیم ! مهم نیست  .

راستی تا چند روز دیگه عکس مدال و حکم قهرمانیمو می ذارم اینجا ! می تونستیم مدال طلا رو بگیریم اما نقره هم  مداله دیگه ...... !  

 

بریم سر لیگ ریاضیمون ! همیشه آرزوی یه امتحان گروهی رو داشتیم ، جور شد . یعنی آخرش بودااااااا !

هر گروهی توی یه کلاس ، در بسته ، بدون مراقب ، ......... ( در کل آزادی ) . اومدن سوالا رو دادن بهمون

( ۲۷ تا سوال ، ۸۰ دقیقه !!!!!!!!!!!! ) فکرشو بکنین چه سوالایی بوده ! اما به نظر ما ۵ تا که تو گروه بودیم آسون بود . آسونم نه ، اما در اون حدی که بقیه می گفتن نبود .

بگذریم . بعد از ۲۰ دقیقه یه خانوم اومدن تو کلاس که یه چیزی رو همه امضا کنیم ، بعد یه کتاب ۲۰ آزمون که تهش همه ی فرمولای ریاضی بود روی میزمون بود ، اصلا انگار نه انگار ! شایدم ندیدن . اما خطر از بیخ گوشمون گذشت. برداشت بد نکن . ما ازش استفاده نکردیم . ( خداییش استفاده نکردیم ، مال بچه ها بود از قبل جا گذاشته بودن ) 

بعدش ما سوالا رو گروهی با هم حللیدیم . رفتیم بیرون از کلاس ، همه گروها هنوز نشسته بودن . هی از ما می پرسیدن همشو زدین ! ما هم گفتیم آآآآآآره ، خوب چی بگیم ........ . اما یه لحظه ترسیدیماا ! گفتیم چه خبر بوده این سوالا ،که هنوز همه نشستن  . هنوزم نفهمیدیم چه جوری بوده . آخه همه از ما می پرسیدن همشو زدیییییییییییین ....... ! ( آآآآآآآآآآره )  

 

همه ی گروها هم سوالا رو گروهی حل می کردن . دقت کنین گروهییییییییییییییی ! >>>

دیگه خبرای این هفتمون هم اینا و اینا و اینا .....  بود !

دیگه کاری ندارین باهام آجیلی ها ؟

باشه . خوش بگذره به همتون !

 

                                                                                 بای بای تخمه ژاپنی هااا ، یا حق

 

پ.ن : اوووووووووووووم !  چی چی بگم ؟! آهان ، سعی کنین تو امتحانات گروهیتون اینجوری نباشین ! واااااااااااااااااااای ، چقدر حرفیدم .  

 
هیییییییی.............س!
 

سلام سلام به دوستای همیشه سبز خودم ! خوفین کپل مپلا ؟ چه خبرااا ؟

اینقده حوصلم سر رفتهههههههه ! راستی .......اوووووم.............. هیچی . بی خیال !

اون روزی که این اتفاقات با مزه ای که افتاد و می خوام الآن بنویسم ، اومدم واسه آپ . حدود  ۲۰ -۳۰ خطی هم نوشتم اما از کیفیت بالای این بلاگفا وقتی زدم ثبت مطلب رفت صفحه اول بلاگفا .داشتم منفجر می شدم ! اما بی خیال .

اون روز که از صبح روز من بود . لحظه به لحظه داشتم ضایع می شدم ( از شانس منه ! ) ساعت اول که جلو خانوم فتو..... که خیلی هم دوستش دارم ضایع شدم شدییید . تازه بعدشم که اینقده خودمو واسه زبان آماده کرده بودم خانوم اف.... نیومدن !

اینا که گذشت و هیچی ! بعدش ساعت تست آقای شج.... که با نمره های درخشان تک آوران اومدن تو کلاس و دیگه از صبح من مجسمه ی شانس بودم ، آقا هم اومدن و .................. . صدام کردن  و رفتم نمرمو بگیرم ( چشمم افتاد به نمره ، نزدیک بود پس بیفتم ، اما دیگه ضایع بود ، بچه ها می فهمیدن چی کردم که ................ ) . بی خیال . اینم که گذشت هیچی .

من فقط ساعت آقای حض.... حال کردم(قابل توجه عارفه) . یعنی هم حال گرفتیم (با بچه ها) هم حالم گرفته شد(خودم)! قبل از اینکه آقا وارد بشن ساجده رفت اشکالشو روی تخته نوشت ! الآن اشکالشو می گم اگه تو بلدی جوابو بذار ممنون می شم !

سوال :

رابطه عددی چیه ؟ X رو پیدا کن ؟                                     ۱۶-۶۰-۱۰۰۰-۱۵-......-۲۰-۱۰    

 بعدش آقا که اومدن تو کلاس رفتم سراغ سوال . داشتن روی کاغذ می نوشتنش. یهو فهمیدن بچه ها دارن زیرزیرکی می خندن ! گفتن چیه همه می خندین ؟ هیچکی هیچی نگفت ! هیییییی..............س دوباره شروع کردن سوال رو حل کنن ، این دفعه واقعا دیدم زشته اگه آقا بفهمن سر کارن . گفتم آقا این سوالش الکیه ! ( خودشیرینی رو حال کن ) . داداشم بهم گفته بود زیاد با آقای حض.... شوخی نکنین ، میگفت هیچی نمی گن ، هیچی نمیگن ، یهو ......................... . منتظر این بودم از کلاس بذارن برن بیرون با این شوخیه بچه ها ! اما خودشونم خندیدن !!!! بعدشم گفتن خیلی خوشحالم که زیاد غصه نمی خورین و شادین . خیلی حال کردم اما آخرش نشد این یه ساعت رو حال من رو نگیرن .

بعد از عمری من بعد از ناهار خوابم نگرفته بود که باز آقا بگن خانوم هیچکس امروز خوابشون گرفته و .. . اما انگار آخرش باید یه چیزی به من بگن و خیال خودشونو راحت کنن . بعدش رفتیم تست ها رو بحللیم ، منم دستمو بالا کردم ( به قول آقا انگشت بالا گرفتم ) !

رفتم پای تخته ، سوالشم شکل داشت . ماشاا... از این ماژیکای مدرسه ، چشم بچه ها رو می زنه از بس پررنگ می نویسه . داشتم شکلشو میکشیدم ، آقا گفتن می خوای کمرنگ تر بکش ! . حالم گرفته شد  اما هیچی نگفتم ، فقط تو دلم گفتم مشکل از من نیست از ماژیکای شماس!         دیگه اتفاقات اینا و اینا و اینا بود و اینا و اینا و اینا و .......... هست ! 

 

راستی جواب سوال ! میشه  >> ۳ >> ۱۰-۲۰-۳-۱۵-۱۰۰۰-۶۰-۱۶ ، هرکی بگه ۱۶ نیست ۱۷-۱۸-۱۹-۲۰

 

حال کردین اشکال تستی رو !  

 

همیشه سبزه سبزه سبز باشین .

 

                                                                بای بای نعناع ها و جعفری ها و تره ها !             

 
درس یا ......... !؟!؟!؟!
 

سلام سلام دوستای زمستونی! خوفین برفیااا      ؟ چیکال میکالا می کنین !

امروز که بهتر بود نریم مدرسه ! هر خبری بود جز درس ................ . البته من که بدم نمی اومد ، همش بازی و ....... . اما این حرف تست زنای مدرسه و کلاسه !

بی خیال . بذارین براتون بگم چه حالی گرفتیم از این دومی هااااااا !

زنگ اول و دوم که یه جوری گذشت ! هی این ساعتا رو تیکه پاره کردن و ............. . زنگ آخر واسمون مسابقه گذاشتن ! ( والیبال ) ......

زنگ رو زدن و با صدای سوت خانوم فض..... هممون رفتیم  وسط زمین . ( من و سونیا و یگانه و سمانه و مهلا و پریسا ) ! GAME اول رو که بردیم ازشون (10-25 ). GAME دوم رو یه ذره باختیم ! (20-25 )!

دوباره یه 15  تایی گذاشتن که یکیمون ببریم دیگه ! این دوروو دیگه بردیییییییییم ! (چشم حسود کور)همه ی اولی ها هم که بی طرف بودن ما رو تشویق کردن !

تازهههههههههه ! دوستام یه شعرم ساخته بودن واسم ! ف... ، فر... ، بزن ضربه ی زیبا  واسه سونیا هم ساخته بودن . سونیا سرعت نور رو تو بیا ! 

بالاخره بگم بهتون ما بردیم ! بازم مثل همیشه سوم برنده می شه !

حلا دیگه بعد بازی ، حالگیری از دومی ها شدید بود . چون هم اولی ها ، هم بچه های خودمون طرفدار   ما بودن دیگه ............... .

 

زمستونی باشین همتون !

 

                                                                                یاحق .... بای بای دوستای برفی!

 
بهمنه !
  سلام سلام دوستای صورتی خودم ! خوبین پلنگ صورتی ها ؟!

اگه گفتین می خوام چیو واستون تعریف کنم !  نمی گم .

نه نمی شه که نگم .آخرش باید یه چیزی بنویسم و برم .(وبلاگ پر کنی ) !

امروز دیگه مدرسه رو هوا ( تق و لق ) بود . می دونین که دیروز چه خبر بوده . نمی دونی ؟؟؟

زشته .... زشته ... از شما بعیده !        . بهت نمی گم , لا اقل به خودت زحمت بدی بری ببینی چه خبر بوده . این دفعه وقتی 2 ساعت و 45 دقیقه بهت خندیدن می ری 2 تا روزنامه می خونی بفهمی دنیا چه خبره !

طبق گزارشاتی که از بچه ها  تو زنگ انقلاب گرفتیم , فهمیدیم این تیزهوشا شدیداً در مورد انقلاب و اینا و اینا و اینا و ........ می دونن (دریغ از یک کلمه ) . اما خدا را شکر همیشه بلدیم چه جوری خودمونو ضایع نکینم , اغلب بچه ها که نوک زبونشون بوده و یادشون رفته , یه چند تایی هم که گفتن الآن حسش نیست و ....... .

ولی یه چیز مهمه هاااااا ! این که بچه هامون تو پیچوندنه معلما واردن . هم اینکه هر معلمی اومد ۵۰ min

از وقته کلاسو گرفتن .

اینا رو بی خیال ! دیدین یکی از بچه ها تو کلاسمون یه وب درست کرده فقط و فقط کپی می زنه

حالا متنش هیچی . من هیچی نگفتم هر چی از من کپی زد , حالا برداشته نظرات قبلنای منو ( فرح و فائقه و ...... ) اسمشو عوض کرده می ذاره تو وب خودش که نظراتش زیاد بشه .

بی خیال ! ما که بخیل نیستیم . عزیزم تا دلت می خواد کپییییییی بزن . من بازدید کننده دارم به اندازش . یه فکری بردار واسه خودت .

یه خبر خووووووووووووووووب ! البته واسه بچه های خودمون . بعد از عمری برامون بوفه زدن .. 2 ساله ما خودمونو کشتیم حالا بوفه می زنن واسه این اولی های ................ . ولی حالا که هست تا می تونین ازش استفاده می کنیم .

با اینکه رییس شوراء و معاونش تو کلاسمونن اما ما اصلا واسه خریدن پارتی نداریم . فقط هر موقع جلو در بوفه خیلی شلوغ می شه می ریم از اون طرف از لای در هر چی می خوایم می گیریم .

پارتی ؟ این کجاش پارتیه ؟؟؟؟؟ ما که به اینا نمی گیم پارتی .

 بای تا آپ !  

 

                                                                                                      یا حق 

 
سر و صدا !
  سلام سلام دوستای کاکائویی ! خوفین شیر کاکائوهاااااااااااااااا ؟

واااااای , نمی دونی چه خبر بود امروز تو سالن جلو دفتر !  ( آخر خنده )

قرار بود فردا ( پنجشنبه ) ازمون امتحان کامپیوتر بگیرن . نمی دونم  کی یهو نظر داده بود که بریم امتحان رو بحذفیم . ما هم که از خدامون بود دیگه فرصت ندادیم الکی راه افتادیم دنباله بقیه بچه ها و هوهاهوهاهواهو......................... . چه خبر بود !!

تازه جالبیش اینجا بود که زنگ کلاس خورده بود و همه ی اولی ها و دومی ها تو کلاس بودن. یهو ما ریختیم دم در دفتر , یک نفر از تو دفتر یه ذره خم نمی شد ببینه این همه سر و صدا یهویی از کجاس؟ بعد ما همین جوری به کارمون ادامه می دادیم که یهو یکی از معلما ( خانوم او........ ) ما  رو دیدن و رفتن تو دفتر و گفتن بیاین ببینین حرف اینا چیه !

چه عجب یه نفر اومد ! وااای . تا اون موقع که حدود 20 دقیقه از وقت کلاس پریده بود , بعدشم که رفتیم سر کلاس هی بحث رو کشوندیم طرف اعتراض و ................. خلاصه از اینا و اینا و اینا و ............. .

واسه همینم کلی حال کردیم ! هنوز مونده . کجا داری میری ؟ دارم حرف می زنماااااا ! ما همون جا تو سالن که بودیم چون وقت کلاس داشت گرفته می شد گفتن زنگ تفریح بعدی بیاین تو نمازخونه !

زنگ تفریح بعدم رفتیم اونجا و همون جا تیز هوشا سریعا یه شعار ساختن ( مرگ بر رایانه , شعار سالیانه ) خیلی خیلی هم کار ساز بود . چون امتحان حذفید و افتاد واسه شنبه !

واااای . حالا این وسط من و الهام و عاطفه هر چی از بچه خرخونا عقده داشتیم خالی کردیم . هی پوست پرتقالامون رو می زدیم تو سرشون . از بس محو کتاب بودن نمی فهمیدن , بعدشم که فهمیدن, نمیتونستن بفهمن کی اینا رو می زنه بهشون !  

منم برای اینکه راهنماییشون کنم کیسه ی پرتقالا رو گرفتم بالا !!!!!

این دفعه فهمیدن . چه عجب .

بسه دیگه . بقیه ی اطلاعات باشه واسه بعدن . اینا هم جزو اطلاعات عمومیه هاااااا . یه دور دیگه هم بخون که قشنگ حفظ بشی

 

                                                                                              تا بعد . یا حق  

 
امتحانا تموم !
  سلام سلام دوستای ......... ( اووووم , چی بگم ؟ هندونه ای خوبه !)

سلام سلام یه دوستای هندونه ای خودم ! خوبین خوکشلا ؟چه خبراااااااااااا ؟

آخییییییییییش . دیگه امتحانامونم تمومید . راحت شدیم . البته 1 ماه دیگه که کارنامه ها می رسه معلوم نیست زنده باشیم یا نه . می دونین دیگه ......................... . .

راستی بچه ها کسی خواست ازم امضا بگیره باید وقت بگیره , یا واسه ملاقاتم . بالاخره کاری باهام دارین باید وقت بگیرین . دیگه سرم شلوغ شده !

به قول بعضی ها تعریف از خودم نباشه ها ولی واسه مسابقات ( طراحی و وبلاگ نویسی و CD های آموزشی ریاضی و والیبال استانی و .......... ) انتخاب شدم . شوخی نمی کنماااا !
به خدا 48 ساعته (  2 روزه ) نخوابیدم . 1 شبش رو داشتم واسه مسابقه ی طراحی , طراحی میکردم . شب بعدشم که داشتم وبلاگ رو می ساختم . تا دهم هم بیشتر وقت ندارم . CD ریاضی هم رو دیگه بقیش با داداشم . دارم غش می کنم .

همه ی این مسابه ها هم تا دهم بیشتر وقت نداره . همشو شیشم بهم گفتن ! بعدشم می خوان همه چی آماده باشه . درسته من زیاد درس نمی خونم اما اینجور جاها فعالم .

بگذریم ! خوب چَکار مِی کنین ؟! 

ولی حیف , کاش امتحانا بوداااااا . لا اقل یه کم درس می خوندیم .حالا هی بیکار می شیم و ........ .

  آهان یه چیز دیگه . دیروز که باشگاه بودم بهمون گفتن ۷ اسفند مسابقس ( والیبال ) . تازه با بافقم مسابقه داریم .

 راستی برام دعا کنینااااااااا ! دعا کنین تو همه ی این مسابقه ها با هم رتبه بیارم .

(التماس دعا)

                                                                                هندونه ای باشین ( بای بای )

 

 

 

 
پرتقالی !
  سلام سلام به دوستای پرتقالی خودم ! خوبین پرتقالا ؟ چه خبراااا ؟!

می بینم که هی می گین آپ کم آپ کم آپ ................. . بابا مگه من کار و زندگی ندارم . (شوخی کردم ) .

حالا چون دیدم هی گفتین گفتم باشه . ولی حیف ! حرف جالبی ندارم که بهتون بگم .
 آخه هر چی به این بچه ها می گم بابا یه کاری بکنین ( شیشه ای بشکنین , مهتابی بشکنین , ...............  ) !
خوب می شه فهمید چرا اینا اینقد  +  شدن . می ترسن نمره انضباطشون  بیاد پایین !

ولی فعلا که گفتن از همه نفری 2 نمره کم می شه
 ( اما جرممون معلوم نیست , فکر کنم واسه تغییر دکور کارنامه ها این کارو می کنن , نه که کل کارنامه همش بیستهههه !!! یه 18 هم داشته باشیم )

فعلا که تا حالا هر کی ازم بپرسه کدوم امتحانت رو بد دادی باید بگم کدومو خوب دادم ؟!؟!؟!

همه می رسن سال سوم دارن خودشونو می کشن از تست و درس و ................... . حالا تست رو که جای خود دارد , درسمم نمی خونم من !

می دونم امروز خیلی بی مزه هستم ! آخه هیچی ندارم بگم . خودمم خیلی دپرس و افسردم . شماها مطلب ندارین بدین من بذارم ؟!

آهاااااان ! این یه مطلب کوچولو رو دارم . بچه های کلاسن و ماه های تولدشون! ( جمع آوریش از مائده بود ) .
ولی آخرش یه نتیجه ی عالی از این اسامی گرفتیم که می شه روش حساب کرد!!

سارا . آ                      اسفند                                               گیتی . س                فروردین

مطهره . ا                    دی                                                     زهرا . ص                   آذر

مریم . ا                      دی                                                    عاطفه . ع                  اردیبهشت

عالیه . ب                  خرداد                                                 نوا . ع                          مهر

غزاله . ت                   شهریور                                           فروغ  . ع                        آذر

سیمین . ج                   آذر                                          فاطمه .غ                        اسفند           

عارفه . ج                      آذر                                            ساجده . ف                     مهر

مائده . ح                      دی                                              فهیمه . ک                   اردیبهشت

فریده . د                       آبان                                             میترا . ل                      شهریور

فریبا . ر                        دی                                             محدثه . م                     دی

ساجده . ز                   فروردین                                        هانیه . ه                    مهر
الهام . ز                         اردیبهشت                                    نجمه . ه                 اردیبهشت

 

نتیجه  : خداییش یه نگا بندازین , تعداد اون هایی که تو دیماه به دنیا اومدن بیشتره .
ما هم که مثلا تیزهوشانی هستیم . پس متولدین دی خیلی با هوشن  .
بعدشم  اردیبهشت و فروردین   و ....... . ولی همین مهمه که متولدین دیماه باهوشن  .
تو ماه تیر و مرداد و بهمنم که هیچکی نداریم پس اونا ..............  ! بی خیال ! یهو بهشون بر نخوره من شوخی کردمااااا !

 
                                                                                        بای بای پرتقالا !!!

 
درس نخونین !!!!!
  سلام سلام سلام سلام .................... . خوفین خوشگلا ؟ چه خبرا ؟

همتون می دونین دیگه ما الان تو اوج خوشبختی به سر می بریم !

خدا شانس بده ، اینجور وقتا هم بده !

حالا هی بشینین درس بخونین ، هی تعطیل کنن ضایع بشین

ایشا.... همیشه از این خبرا و اینا و اینا واینا باشه .

راستی ولنتاین آیندتونم مبارک باشه . تاریخ دقیقش رو نمی دونم هر کی یه چیزی می گه اما حالا کلا مبارک باشه ( بالاخره روز عاشقاس دیگه )!

خوب بی خیال . بریم سر اصل مطلب :

یَک روز بَر خانه نشسته بودیم داشتیم تخمه نَ می خوردیم ، یَک دفعَه دیدیم تیلیفینیم زنگ زد ( فکر کردی من می گم ها کیسه ؟! نه بابا ، تلفن که شماره انداز داره )گوشی رَا برداشتم گفتم هاااا الهام خوبی ؟ گفت ها ! گفتم خوب چَکار داری ؟ گفته فردا امتحان هستَه ؟ نیستَه ؟ 

گفتم نَمی دانم ! یَک لحظه گوشی دستَت . همان جا کنار دستم کامپیوترَ روشن کردم و بَر اینترنت وصل شدیم ( نه! تلفن ما اشغال نمی شه ADSL دارم (اینم تبلیغات واسه پیشگامان که همه برن ADSL بگیرن )) !

هاا دیگه وصل شدیم بَر اینترنت و یَک PM دادیم بر خانوم م..... !!! گفت ها ، سلام . خوبی  hichkas ؟

در سلامتی کامل به سر می بری هو ؟ گفتم هو !!

گفتم  فردا مدرسه چَکار کنیم ؟ امتحان هستَه ؟ نیستَه ؟

گفت هاااااااااااااااااا ، تعطیل هستَه ! دیگه فرصت خداحافظی و ByE و ...... نبود . دیگه به الهام گفته کردم که فردا تعطیل هستَه و ... ! الهامم از همان جا یَک طیاره دربست گرفت و رفت بَر خانه ی همه ی بچه ها  گفته کرد که فردا تعطیلَه .

بَسَه دیگه ! حالا شما خوب هستین ؟ در سلامتی کامل به سر می برین هو ؟


دیگه دارم می رم . مامانم دارن صدام می کنن ، می گن برم آماده بشم بریم روضه . من که مثه شماها الاف نیستم برم با دوستام بیرون !! ( شوخی کردم ) حتما شماها هم می رین روضه !


عاشورا هر روز در کربلای دلمان اتفاق می افتد. بکوشیم حسین دل به دست یزید نفس لب تشنه شهید نشود ............................. .

 

                                                                                        بای بای فعلا !

 
احساساتی !!!
 

سلام سلام دوستای گل و گلاب و شربت گلاب و ......  من !! خوبین ؟ خوشین ؟

امروز یهو جو گیر شدم، گفتم یه کم برم تو تیریپ احساسات و ........  (البته هر کی از احساسات خوشش نمیاد، می تونه بره آپ های قبلی رو بخونه.)

می خوام دوباره از بچه ها بگم. از سال سوم، آخه ممکنه تا ۵ ماه دیگه بیشتر نبینمشون و برا همیشه باهاشون خداحافظی کنم.

در مورد این که دبیرستان قبول می شم که نمی دونم چه جوریه!! (آخه اصلاً درس نمی خونم. تا حالا هنوز ۲۰ تا تستم نزدم.) اگرم قبول بشم نمی رم دبیرستان، می خوام برم هنرستان (graphic) .  (استعدادشم دارم. (همه می گن))  اما تجربی ام رو خیلی دوست دارم !!!!!!

بی خیال، اما هر وقت فکر می کنم که دیگه قرار نیست بچه های کلاسمون رو ببینم، گریم می گیره. به خدا خیلی دوسشون دارم. از آروم ترین تا پر سر و صدا ترین، از از مهربون ترین تا بد اخلاق ترین، از عاشق ترین تا بی احساس ترین، همشونو دوست دارم. هیچ وقت خاطرات این دو سال رو فراموش   نمی کنم .

                                                                                                                                     وقتی به جمعمون تو ساعت ناهار فکر می کنم، دیگه غیر ممکنه گریه نکنم. این همه دوست کنار هم. (شاید نفهمین چی می گم، اما دوستام که تو جمع ما هستن، می فهمن.)  باورم نمی شه یه روزی باید با تموم این دوستام خداحافظی کنم.  

 

همیشه صدای مائده که داره شعرای سهراب رو می خونه،مزه پرونی های عاطفه ،صدای بلند عارفه موقع حرف زدن و جیغ زدناش همیشه تو گوشمه . آرامش نجمه و عالیه , اعصاب الهام که همیشه اینه |\||//\\|/\.... , حرفای میترا و ....... همیشه تو ذهنم می مونه .

چجوری باهاشون خداحافظی کنم ؟

 

کاش هیچ وقت فراموشم نکنن , کاش بعد از راهنمایی هم به وبلاگم سر بزنن و بدونن که به یادشونم و اونا هم منو نفراموشن.

 

من برم (شام ) , (مسواک) , (لالا)!!

 

                                                                                                    تا بعد , یا علی   

 
برفی !
  سلام سلام دوستای گل گلاب و رز گل من , خوبین خوشگلا ؟

دیگه یزد و بعد از سالیون داره برف زیاد میاد !!!!!!!!!! Blond Hair تا چند روز پیش هوا بد نبوداااا Weather Man

بعد دیگه هوا یه کم اینجوری شد >>> Weather Manبعدشم که ییهووووووو Snow  . خلاصه عالی شد .

درست همون امتحانایی رو که من نخونده بودم حذفیید ! Love Shower

واااای یعنی دیگه آخرش بودااااااا ! تازه می گن قراره جمعه یه برفی بیاد , بیش تر از این یکی !

خدا کنه این امتحانم رو بحذفن دیگه عالییههههه . اما قراره این یکی رو بخونم . به دلم افتاده اینو         می گیرن Ruminate!

وای وای . مامانم می گن برم کمکشون ! (آشپزیChef)

من الآن اینجوری پشت کام  نشستمComputer, اونوقت دوستام دارن تو خونه .... خونی می کنن Glasses

 

من دیگه برم کمک و بعدشم لالا !

                                                                                           Nightبای بای تا بعد! 

راستی قرار بود بعدا چند تا دیگه از عکسای تولدمو بذارم ... .

اینم از این >>>>>> !!

 
دلم تنگیده بود !
  سلااااااااااااااام ! به قول sami بعد از قرنیون اومدم آپ کنم . آخه خیلی دلم براتون تنگیده بود . الان بعد از یه زد حال اساسی اومدم خونه . مدرسه بودم . امتحان FIZIK داشتیم  ( به مبارکی و میمنت ) . اومدم خونه دیدم خیلی ضد حال خوردم , اومدم پشت کام . الآن هم صدای آهنگ تا ته ( دارم خودمو خالی می کنم ) !!! . فقط خدا کنه عضو گروه تک آوران کلاس نباشم , دیگه بقیش با خداس!

ولی اعصابمو خورد کرده بودن این مسئولای امتحان . هی هر چی دستمو بالامی گیرم می گم خانوم بیاین اصلا انگار نه انگار .........................دیگه حوصلم سر رفت آخرش داد زدم خانوووووم فقط بگین اینجا چی نوشته؟!؟ نمی تونم بخونم!  . چه عجب تشریف آوردن . . حالا تازه خانومم نمی تونم بخونن اینوو !

ییهووووو مغز خانوم جرقه زد و فهمیدن و گفتن بهم !!

وااای . حالا چه اوضایی بود بعد از امتحان . اومدیم بیرون , یکی کنار راه پله غش کرده و گریه می کنه

اون یکی بهش میگن جواب تو درسته دونه دونه همرو بغل می کنه!!!!

پس فردام امتحان عربی داریم . یه روز واسه عربی وقت گذاشتن !! ( انگار ما منگولیم )

حالا اگه گفتین این کیه ؟ >>>>>  این عاطفس . این عکسو دیشب یواشکی از پشت پنجره ازش گرفتم . می بینین که این شیشه ی آب فیزیکه . دیشب دیگه اینقده تو این شیشه خوابیده بودصبح که اومد مدرسه , رسوبات فیزیک دور بدنش بود !!!!   

 حیف شد نتونستم از الهامم عکس بگیرم , آخه پرده ی پنجره اتاقشو کشیده بود ( مطمئناً اونم همین حال و روز رو داشت )

 

              .:   مگه تو درس و زندگی و ...... نداری که نشستی اینجا آپای منو می خونی   :.

 

                                                                                        فعلا بای بای (به سلامت )

 
هدیه خداوند ! ( خدا جونم دوست دارم )
 

      

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هديه خداوند

         زنی با لباس های کهنه و مندرس و نگاهی مغموم وارد خواربار فروشی محله شد
 
        و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواربار به او بدهد.
 
       به نرمی گفت که شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه اش بی غذا مانده اند.
 
          مغازه دار با بی اعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند
 
      زن نیازمند در حالی که اصرار میکرد گفت :
 
            **آقا شما را به خدا به محض این که بتوانم پولتان را می آورم.**
 
              مغازه دار گفت : نسیه نمی دهم. مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود 
 
            و گفتگوی آن دو را میشنید
 
          به مغازه دار گفت :* ببین خانم چه می خواهد خرید این خانم با من.*
 
           خواربار فروش با اکراه گفت : لازم نیست خودم میدهم. فهرست خریدت کو؟
 
            زن گفت : اینجاست.مغازه دار از روی تمسخر گفت : فهرست را بگذا ر روی ترازو 
 
               به اندازه وزنش هر چه خواستی ببر.زن لحظه ای مکث کرد و با خجالت از کیفش
 
             تکه کاغذی در آورد
 
                   وچیزی رویش نوشت و آن راروی کفه ی ترازو گذاشت.
 
               همه با تعجب دیدند که کفه ترازو پایین رفت.
 
          خواربار فروش باورش نشدو با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ترازو کرد
 
            کفه ترازو برابر نشد آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند.
 
            در این وقت خواربار فروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت تا ببیند که
 
          روی آن چه نوشته شده است.
 
          روی کاغذ ، فهرست خرید نبود دعای زن بود که نوشته بود :
 
       **ای خدای عزیزم تو از نیاز من با خبری خودت آن را برآورده کن.**
 
            مغازه دار با بهت جنس ها را به زن داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد.
 
             زن خداحافظی کرد و رفت.
 
 
    نکته:*** فقط خداست که می داند وزن دعای پاک و خالص چقدر است.***
 

 
چشم انتظار!
 

ساعت 9 شب...پیامک میاد که: (امشب زنگ می زنم...تو رو به فاطمه زهرا امشبو ازم نگیر!)

شماره اش نا آشناست...اما دخترک می تونه حدس بزنه طرف کیه

ساعت 12:30 شب

زنگ تلفن، دختر و بیدار می کنه

شماره رو می بینه...نیفتاده

(Call)

*بله؟

_سلام

*سلام

_ببخشید از خواب بیدارت کردم

*شما؟

_من؟ ... (بعد از مکثی کوتاه) شماره شناسنامه ام... شناختی؟

*این شماره رو از کی گرفتی؟

((صدای نفس میاد...))

_بهت می گم، فقط قطع نکن باشه؟ شماره ات و 2 ماهه که دارم!

((باز هم صدای نفس))

*یه سوال بپرسم؟

_دیگه مزاحم نشین لطفا

دختر قطع می کنه و ... اشک از چشاش جاری می شه

یاد خاطراتش میفته

خاطراتی که برای ارزشی بالاتر از همشون دست کشید...خاطراتی که براش زندگی بود...خاطراتی که 9 ماه از آخرینش گذشته بود و دوباره...

گوشی زنگ خورد

دختر خاموشش می کنه

خوابش نمی بره و گریه امونش نمی ده

بعد از 45 دقیقه گوشی رو روشن می کنه تا اگه خواهرش کاری داشت و زنگ زد...

هنوز 1 دقیقه از روشن شدنش نمی گذره که دوباره صدای زنگ...!

Call

تلفن و می ذاره رو سکوت و با یه انگشت هلش می ده زیر تخت

اون روزای سختی رو واسه ترک ِ عادت ِ شنیدن ِ صداش گذرونده بود

به پسره هم حق می داد...آخه اون عاشقش بود...می پرستیدش

...

صبح از خواب بیدار می شه و تلفن و نگاه می کنه

...

...(42 Miss Call)...


 
باي باي !
  سلام به دوستای گل گلاب خودم . چطورین ؟ خوبین ؟  خوشین ؟

می بینم که هی  می گین آپ کن آپ کن آپ..... آپ کنبابا آخه من چجوری با این همه درس و زندگی آپ کنم ؟  

ولی دیگه امروز وقتم زیاد اومد , گفتم بيام پيش شماها يه آپي بكنم ديگه . آخه خيلي دوستون دارم !  

راستي كريسمس گذشتتون هم مبارك !! فكر نكنم ديگه تا آخر امتحانام آپ كنم .

مي دونين كه امتحانا شروع شده ديگه بايد بريم خر خوني كه نمره بگيريم ديگه ( hichkas رفت , البته براي مدتي )

ولي به وباي شماها سر مي زنم و نظرم مي دم اما آپ ماپ و اينا تعطيله .

باز برنگردم ببينم قسمت لينكاي وبم فاسد شده هااااااا . ( بي وفا بازي در نيارين )

منتظر همتونم .                                                                                  

                                                                                                              باي باي

 

 

 
من!!!
   

 

 

اگه گفتی این عکس کیه ؟ نمی دونی دیگه , جز دوستام ديگه كسي نمي دونه اين كيه. آخه دوستام منو ديدن  تو كه منو نديدي چجوري مي خواي بفهمي كه منم !‌

اين يكي از عكساي شب تولدمه . بقيه عكسامو بعدا مي ذارم .

مثلا فرا امتحان دارم .                                             

                                                                                               تا بعد , باي باي

 
تنهای تنها !
  با من شوخی نکن !

چشم خسته , بسته مي شود       اما         قلب خسته  , مي ايستد

بگذار در دور دست

جزيي از خيال باشم

مثل كشتي

دور كه هستم شاعرم

پشت به خورشيد , جزيي از افق


هر شب كه مي خواهم بخوابم

مي گويم , صبح كه آمدي با شاخه اي گل سرخ

وانمود مي كنم هيچ دلتنگ نبوده ام

صبح كه بيدار مي شوم

مي گويم , شب, با چمداني بزرگ مي آيد و ديگر نمي رود .


 هر كه را از دور مي بينم گلويم خشك مي شود

مي ترسم نكند اين بار اشتباه نگرفته باشم

................ !

من به دنبال تو مي آيم , تو هم از من بگريز

بگذار ديرتر بميرم .

پس ........................

پس مرا ترك گوی !

  فقط بگذار به دنبالت بيايم , شايد اندكي ديرتر بميرم

 
هديه خودم ، گل از خودم ، مباركه تولدم !
 
سلام سلام , سلام سلام , سلام سلام و ............................ . خوفين همگي ؟!
اگه گفتين امروز چه روزيه ؟ خوب معلومه نمي دونين ديگه !
  تولدمهههههههههههههههههههههههههه  
 
 
14 سال پيش مثل امروز صبح ساعت 4:18 خدا يه نابغه فرستاد روي زمين  بفر مايين , بفر مايين . دهنتونو شيرين كنين   . قربون دوستاي مهربونم برم . خيلي دوستون دارم . به خصوص عاطفه !‌ خيلي دوست دارم ( آخه اولين نفري بود كه تولدم رو بهم تبريك گفتااااا ) بعدش دختر عمّم ( ريحانه ) . قربون هر 2تون برم كه انقد با معرفتين . مرسييييييييييييييييييييييييييي .
 
 
 بازم مرسيييييي .
 
خداييش آخر تاريخه روز تولدم ! 5/10/72 . هم كريسمس هم تولد منه هم ............... .  
 
امروزم مثل هر سال هديه خودم , گل از خودم , مباركه تولدم 
 . بريم سراغ دوستاي خودمون . الهام تو هم كه رفتي قاطيه  بي معرفتااااا !!! اشكال نداره . مي دونم طبق معمول داري خودتو مي كشي واسه امتحانت !
 
 
 
 
 
تولد , تولد , تولدم مبارك !
اين كيكم كه شمع نداره من فوتش كنم !‌ پس بهتره 14 ساله بمونم . هديه خودم ... گل از خودم ... مباركه تولدم               
 
رصد!!!!
  سلام بر و بچس گلاب ! خوبین همگی ؟ یادم رفته بود که می خواستم بگم شب رصد چی شد ! حالا اومدم بگم . وااااای ! نمی دونین چه حالی داد , اصلا حرف نداشت . اول كه بچه ها دونه دونه تو مدرسه جمع شديم . بعدش يه رّبي  صبر كرديم ,كه  قرار بود يكي از بچه هاي دبيرستان كه توي المپياد نجوم مقام آورده بياد , كه اونم اومد . پشت سر اونم خانوم او...... اومدن . ديگه همه اومديم پيش خانوم و با ضد حال خانوم روبرو شديم !‌ ((به يزدي بخونش) بچا جون , هوا ابريه !‌ نمشه هيچي رصد كنم) . نمي دونين جلوي در مدرسه چه خبر بووود !‌ كاميون كاميون ضايع جمع مي كردن ( اينو وا